مانند آن بسازد . قرآن از اين جهت مانند يك ساختمان زيباست كه نه كسى بتواند با جابجا كردن و تغيير دادن ، آن را زيباتر كند و نه بتواند بهتر از آن و يا مانند آن را بسازد .
سبك و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه ، يعنى نه قبلا كسى با اين سبك سخن گفته است و نه بعدا كسى - با همهء دعوتها و مبارزهطلبيهاى قرآن - توانسته است با آن رقابت كند و يا از آن تقليد نمايد .
تحدّى قرآن و مبارزه طلبى او هنوز هم همچنان مانند كوه پابرجاست و براى هميشه باقى خواهد بود . امروز هم همهء مسلمانان با ايمان مردم جهان را دعوت مىكنند كه در اين مسابقه شركت كنند و اگر مثل و مانندى براى قرآن پيدا شد آنها از دعوى و ايمان خود صرف نظر مىكنند و اطمينان دارند كه چنين چيزى ميسّر نيست .
معانى قرآن
اعجاز قرآن از نظر معانى نيازمند به بحث وسيعترى است و لااقل نيازمند به يك كتاب است ، ولى مىتوان به طور مختصر زمينهاى به دست داد . مقدّمتا بايد بدانيم قرآن چه نوع كتابى است ؟ آيا كتاب فلسفى است ؟ آيا كتاب علمى است ؟ آيا كتاب ادبى است ؟ آيا كتاب تاريخى است ؟ و يا صرفا يك اثر هنرى است ؟
پاسخ اين است كه قرآن هيچكدام از اينها نيست . همچنانكه پيامبر اكرم ، بلكه عموم پيغمبران ، تيپ جدايى هستند ، نه فيلسوفاند ، نه عالم ، نه اديب ، نه مورّخ و نه هنرمند و يا صنعتگر و در عين حال مزاياى همهء آنها را - با چيزهايى اضافه - دارند ، قرآن نيز كه كتاب آسمانى است ، نه فلسفه است و نه علم و نه تاريخ و نه ادبيّات و اثر هنرى ، در عين حال مزاياى همهء آنها را دارد بعلاوهء يك سلسله مزاياى ديگر .
قرآن كتاب راهنمايى بشر است و در واقع كتاب « انسان » است امّا انسان آنسان كه خداى انسان او را آفريده و پيامبران آمدهاند او را به خودش بشناسانند و راه سعادتش را به او بازگو كنند ، و چون كتاب انسان است پس كتاب « خدا » هم هست ، زيرا انسان همان موجودى است كه خلقتش از ما قبل اين جهان آغاز مىشود و به ما بعد اين جهان منتهى مىگردد ، يعنى انسان از نظر قرآن نفخهء روح الهى است و خواه ناخواه به سوى خداى خودش بازگشت مىكند . اين است كه شناسايى خدا و شناسايى انسان از يكديگر جدا نيست . انسان تا خود را نشناسد خداى خود را به