درستى نمىتواند بشناسد . از طرف ديگر ، تنها توأم با شناختن خداست كه انسان به واقعيّت حقيقى خود پى مىبرد .
انسان در مكتب پيامبران - كه قرآن كاملترين بيان آن است - با انسانى كه بشر از راه علوم مىشناسد بسى متفاوت است ، يعنى اين انسان بسى گستردهتر است .
انسانى كه بشر از راه علوم مىشناسد ، در ميان دو پرانتز ( تولّد - مرگ ) قرار دارد و قبل و بعد اين پرانتزها را تاريكى گرفته است و از نظر علوم بشرى مجهول است ، ولى انسان قرآن اين پرانتزها را ندارد ، از جهان ديگر آمده است و در مدرسهء دنيا بايد خود را تكميل كند و آيندهاش در جهان ديگر بستگى دارد به نوع فعّاليّت و تلاش و يا تنبلى و سستىاى كه در مدرسهء اين جهان انجام مىدهد . تازه انسان ميان تولّد و مرگ - آنچنان كه بشر مىشناسد - بسى سطحىتر است از آنچه پيامبران مىشناسانند .
انسان قرآن بايد بداند :
از كجا آمده است ؟
به كجا مىرود ؟
در كجا هست ؟
چگونه بايد باشد ؟
چه بايد بكند ؟
انسان قرآن آنگاه كه به اين پنج سؤال عملا درست پاسخ گفت سعادت واقعىاش در اين جهان كه هست و در جهانى كه بايد برود تأمين مىگردد .
اين انسان براى اينكه بداند از كجا آمده و از چه منبعى آغاز شده است بايد خداى خود را بشناسد ، و براى اينكه خداى خود را بشناسد بايد در جهان و انسان به عنوان آيات آفاقى و انفسى مطالعه كند و در عمق وجود و هستى تعمّق نمايد .
و براى اينكه بداند به كجا مىرود ، بايد دربارهء آنچه قرآن آن را « بازگشت به خدا » مىنامد ، يعنى معاد و حشر اموات ، هراسهاى قيامت و نعمتهاى جاويدان و عذابهاى سخت و احيانا جاويدان آن و بالأخره مراحل و منازلى كه در پيش دارد تأمّل كند و از آنها آگاهى يابد و بدانها اعتقاد پيدا كند و ايمان آورد و خدا را همچنانكه اوّل و نقطهء آغاز موجودات مىشناسد ، آخر و نقطهء بازگشت موجودات نيز بشناسد .
و براى اينكه بداند در كجا هست ، بايد نظامات و سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در ميان ساير موجودات درك كند و خود را در ميان موجودات بازيابد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٧