هيوم كتابى تأليف كرده به نام محاورات دربارهء دين طبيعى . در آن كتاب ، شخصى فرضى به نام « كلئانتس » از برهان نظم دفاع مىكند و شخص فرضى ديگرى به نام « فيلون » بر آن خدشه وارد مىسازد و به اين ترتيب ميان اين دو نفر محاوره صورت مىگيرد . البتّه هيوم شخصاً ماترياليست نيست . او مىكوشد ثابت كند كه ادلّهاى كه الهيّون اقامه كردهاند ، استحكام علمى ندارد ، همچنان كه ادلّهء مادّيون نيز چنين است .
او معتقد است ايمان ، امرى قلبى است و از نظر عقلانى اگر بنا شود برهان نظم ملاك قرار گيرد ، همين قدر مىتوان گفت كه :
« نظم مشهود در طبيعت اگر دليل كافى نيست لا اقل قرينه است بر اينكه علّت يا علل نظم در جهان احتمالًا شباهتى به عقل و خرد انسانى دارد . امّا وراى اين ، ما راهى براى بسط و تعميم اين دليل به منظور اثبات خصوصيّات اين علّت يا اين علل نداريم . » ( 1 )
هيوم شخصاً از نظر فلسفى ، شكّاك و « لا ادرى » است ، ولى اصرار دارد كه ثابت كند برهان نظم ، ناتمام بلكه مخدوش است . مىگويند :
« هيوم در تمام عمر خويش با بحث دربارهء ارزش و اعتبار ادلّهء گوناگونى كه مفاد آنها اثبات هستى يك موجود الهى است ، سر و كار داشت . . . هيوم در آثار متنوّع خود استدلالى را كه بعضى از فيلسوفان دينى به كار برده بودند مورد انتقاد شديد قرار داد ، و اين امر شايد به علّت شيوع و رواج برهان نظم در آن ايّام بوده است . وى در اين باره در حدود بيست و پنج سال متناوبا كار كرد و كتاب مشهور خود محاورات دربارهء دين طبيعى را به انجام رسانيد . » ( 2 )
هيوم برهان نظم را از زبان كلئانتس چنين تقرير مىكند :
« به اطراف جهان بنگريد ؛ در كلّ و هر جزء آن نظاره كنيد ؛ خواهيد يافت كه جهان چيزى جز يك ماشين عظيم نيست كه به يك عدّهء نامتناهى ماشينهاى كوچكتر تقسيم شده و بازهم قبول تقسيم مىكند تا حدّى كه حواس و قواى انسانى ديگر نتواند
هامش
( 1 ) . ريچارد پاپكين و آوروم استرول : كلّيات فلسفه ، ترجمهء دكتر سيّد جلال مجتبوى ، ص 231 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 211 .