آن عامل نيز به نوبهء خود همين طور الى غير النهاية ، از كدام تجربه به دست آمده است ؟
ثالثاً خلقت از عدم به تجربه ممتنع است يعنى چه ؟ مگر ضرورت و امتناع ، جزء امور تجربى هستند ؟ آيا امتناع يا ضرورت ، يك پديده و يك حالت مادّى است كه قابل تجربه و احساس باشد ؟ حدّ اكثر اين است كه تاكنون خلقت از عدم مشاهده نشده باشد ، امّا اينكه امتناعش با تجربه ثابت شده باشد يعنى چه ؟
رابعاً چه فرقى هست ميان علّيت و معلوليّتى كه علّت خود معلول علّتى ديگر باشد ، با علّيت و معلوليّتى كه علّت معلول علّتى ديگر نباشد ، كه اوّلى خلقت از عدم نيست و دوّمى خلقت از عدم است ؟ در هر دو مورد ، وجودى وابسته به وجود ديگر و ناشى از وجود ديگر است . اگر خلقت از عدم صورت گرفته ، در هر دو حالت صورت گرفته و اگر صورت نگرفته ، در هيچ حال صورت نگرفته است .
خامساً طبق گفتهء اين فيلسوف ، فيزيك جديد به هر حال قانون علّيت را نقض شده اعلام كرده است ، زيرا اين فيزيك الزام مىكند كه براى جهان نقطهء آغاز قائل شويم و دو فرض هم بيشتر براى آغاز جهان وجود ندارد و هر دو فرض هم به يك قوّه ، قانون علّيت را نقض مىكنند .
پس بايد بپذيريم تمام استنباطهاى ما دربارهء طبيعت و جهان نقش بر آب است ، زيرا قبلًا خود جناب راسل پذيرفت كه همهء استنباط ما از جريان طبيعت بر اصل علّيت استوار است ، و اگر طبيعت تحت لگام قانون نباشد ، مجموع چنين استنباطى نقش بر آب خواهد بود .
طبيعت هستى يا محكوم قانون علّيت هست و يا نيست ؛ اگر هست ، پيدايشش هم بايد تابع قانون علّيت باشد و اگر نيست ، امكان ندارد كه طبيعت ، بىلگام پديد آمده و بعد اين لگام به دهنش زده شود .
ما در اينجا سخن راسل را به خودش برمىگردانيم . وى مىگويد :
« شايد اصل علّيت روا يا ناروا باشد ولى كسى كه فرض ناروايى آن را مىپسندد ، از فهم نتايج مترتّب بر نظريّهء خويش ناتوان است . اين شخص معمولًا آن دسته از قوانين علّيت را كه مورد پسند خود مىيابد ، از تعرّض مصون مىپندارد . مثلًا شك نمىكند كه خوراكى كه ميل مىكند ، موجب سيرى و رشد او خواهد شد ، يا تا وقتى كه وجه كافى در حساب بانكى خود دارد چكهايش قابل پرداخت خواهد بود ، لكن
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 536
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٦