خود راسل در نهايت امر اينچنين اظهار نظر مىكند :
« . . . يا بايد قانون دوّم ترموديناميك در هر زمان و مكان صدق نكند و يا اينكه ما بايد در محدود انگاشتن جهان هستى از لحاظ مكانى اشتباه كرده باشيم . امّا تا روزى كه اين گونه استدلالات رواج دارند ، من ترجيح مىدهم به طور موقّت بپذيريم كه جهان در زمانى متناهى ولى نامعلوم آغاز يافته است . آيا از اينجا مىتوانيم استنباط كنيم كه جهان به دست آفرينندهاى خلق شده است ؟ در صورت توسّل به قوانين ناشى از روش استنباط موجّه علمى ، پاسخ مطمئنّا منفى است . دليلى وجود ندارد كه جهان دفعتاً ايجاد نشده باشد ، جز اينكه اين امر به نظر عجيب مىنمايد . امّا در طبيعت ، هيچ قانونى وجود ندارد دال بر اينكه چيزهايى كه به نظر ما عجيب باشند نبايد روى بدهند .
استنباط ما از خالق مترادف است با استنباط يك « علّت » ، و استنباطهاى علّى در حوزهء علم فقط زمانى مجاز هستند كه از قوانين علّى آغاز شده باشند . خلقت از عدم چيزى است كه به تجربه ممتنع است . از اين رو تصوّر اينكه جهان به دست خالقى آفريده شده به هيچ وجه منطقىتر از اين فرض نيست كه جهان بدون علّت ايجاد شده باشد ، چه اين هر دو ، قوانين علّىاى را كه ما قادر به مشاهدهشان هستيم با يك قوّه نقض مىكند . » ( 1 )
آنچه نقل شد شامل دو بخش است :
يكى مربوط به فيزيك جديد است و اظهار نظر دربارهء آن در صلاحيّت علم الهى نيست . از نظر علم الهى ، خلقت و آفرينش نمىتواند محدود باشد و از نظر زمانى نقطهء آغازى داشته باشد ، كما اينكه نمىتواند در يك حدّ معيّن متوقّف گردد . فيض الهى ، چه از نظر آغاز و چه از نظر انجام ، لا ينقطع و نامتناهى است . جهان كنونى به شكلى كه فيزيك تصوّر مىكند ، مىتواند يك حلقه از حلقات فيض الهى باشد كه به يكديگر متّصل و مرتبطاند ، امّا نمىتواند حلقهء منحصر به فرد باشد . از نظر علم الهى معنى اينكه جهان در زمانى متناهى آغاز يافته است ، اين است كه اين قطعه از خلقت نقطهء آغازى دارد نه اينكه خلقت و آفرينش در زمانى متناهى آغاز يافته است .
بخش دوّم مربوط است به اظهار نظرهاى فيلسوفانهء اين فيلسوف قرن بيستم .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 96 و 97 .