بهتر از همه اين شبهه را پرورش داده امام فخر الدّين رازى است .
حكماى اسلامى حساب مستقلّى براى اين مسأله باز كردهاند كه به « مسألهء جعل » معروف است و تحليلى عالى و دقيق در مفهوم علّيت ، آفرينش و امثال اينها به عمل آوردهاند و اين شبهه را ريشهكن كردهاند . اوّلًا نشان دادهاند كه اگر اين استدلال صحيح باشد ، به طور كلّى عليّت را يك جا بايد كنار گذاشت ، اعمّ از علّيت طبيعى يعنى تحريك و تبديل چيزى به چيز ديگر ، و يا علّيت الهى يعنى ايجاد و آفرينش . ثانياً محقّق ساختهاند كه دو نوع علّيت و دو نوع « جعل » متصوّر است : يكى جعل بسيط و ديگر جعل مركّب . همهء آن توهّمات از اينجا پيدا شده كه همهء جعلها و عليّتها را از نوع جعل و علّيت مركّب پنداشتهاند . ما در اينجا در صدد تحقيق آن مسأله كه دامنهء وسيعى دارد نيستيم و اگر وارد بشويم و همهء جوانب مسأله را طرح كنيم ، مطلب به درازا خواهد كشيد . در اينجا تنها در صدد نشان دادن علل گرايش به مادّيگرى از نظر نارساييهاى فلسفى در غرب هستيم و ناچار آن اندازه اين مطلب را طرح مىكنيم كه ريشهاى از اين گرايشها را ارائه دهيم . يكى از آن ريشهها حل نشدن مفهوم آفرينش ، و به عبارت ديگر ، تحليل دقيق نشدن مفهوم علّيت است كه در فلسفهء اسلامى در مبحث معروف « جعل » به عمل آمده است .
در اينجا به اين مناسبت مجدّداً عباراتى از راسل به عنوان يك فيلسوف مادّى غرب نقل مىكنيم . برتراند راسل در كتاب سابق الذّكر در فصل نام برده شده بحثى را تحت عنوان « خداى آفريدگار » طرح كرده است . در آنجا نظريّهء معروف فيزيك جديد را مطرح كرده است مبنى بر اينكه جهان رو به تحليل و كاهش مىرود ؛ پس دليل بر اين است كه جهان پايان دارد و اين به نوبهء خود دليل بر اين است كه جهان نقطهء آغازى از نظر زمان دارد ، زيرا آنچه آغاز ندارد پايان ندارد و آنچه پايان دارد حتماً آغاز دارد ، ولى ممكن است چيزى آغاز داشته باشد و پايانناپذير هم باشد . از اينجا نتيجه گرفته شده كه پس جهان به وسيلهء يك نيرو آفريده شده است ، پس نظريّهء مادّيون باطل است .
راسل در مقام بيان اين مطلب كه نظريّهء جديد تأييدى بر نظريّهء الهيّون نيست ، مىگويد :
« يكى از جدّىترين مشكلاتى كه در عصر حاضر با علم روبرو است ، از اين حقيقت ناشى مىشود كه جهان ظاهراً رو به تحليل مىرود . به عنوان نمونه مىتوان از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 532
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٢