كه همهء جوانب آن را آزمودهايم نيز نمىتوانيم در همان حدودى كه آزمودهايم اطّلاعى به دست آوريم ، زيرا اطّلاع حسّى و تجربى ما از خارج نيز تابع قانون عليّت است .
اگر قانون عليّت در كار نباشد چيزى عايد ما نمىشود .
آقاى راسل مكرّر در كتاب جهانبينى خود اين نظر را تأييد مىكند كه فيزيك جديد به سوى بىقانون بودن جهان پيش مىرود . امّا مطلب اساسى اين است كه قانون عليّت ، قانون فيزيكى نيست ، قانون فلسفى است ؛ لذا فيزيك نه مىتواند آن را اثبات كند و نه نفى . ولى آقاى راسل به قانون فلسفى مستقل از دست آوردهاى علوم اعتقاد ندارد و ناچار در اين گردابها براى هميشه بايد متحيّر بماند .
ما در پاورقيهاى اصول فلسفه و روش رئاليسم - مقالهء « پيدايش كثرت در ادراكات » - دربارهء منشأ پيدايش مفهوم علّيت و كيفيّت انتقال ذهن به اين مفهوم و تصديق به واقعيّت آن ، بحث كردهايم و خواننده را به آن كتاب ارجاع مىدهيم .
مفهوم آفرينش
از جمله سردرگميهاى غربى از ناحيهء فلسفى ، كه به مسألهء علّيت مربوط مىشود ، تحليل و بررسى آفرينش است . آفرينش يا خلقت يعنى چه ؟ آيا آفرينش به معنى اين است كه آفريننده معدومى را موجود مىكند يا به معنى اين است كه موجودى را موجود مىكند ؟ ! هيچ كدام از اينها مفهوم معقولى ندارد و شقّ سوّمى هم فرض نمىشود .
به عبارت ديگر ، آنچه به وسيلهء يك نيرو آفريده مىشود ، يا موجود است يا معدوم .
اگر موجود است ، آفرينش او از قبيل تحصيل حاصل است ، زيرا موجود را ايجاد كردن به معنى اين است كه چيزى را كه يك شىء دارد مىخواهيم به او بدهيم ، مثل اينكه مثلًا خطّ راست را راست كنيم ؛ و اگر معدوم است ، آفرينش او از نوع تحقّق بخشيدن به تناقض است ، زيرا معدوم را موجود كردن يعنى عدم را تبديل به وجود كردن و تبدّل عدم به وجود يعنى اينكه عدم ، وجود و نيستى ، هستى بشود و اين تناقض است . پس آفرينش ، يا تبديل وجود به وجود است و يا تبديل عدم به وجود ؛ اوّلى تحصيل حاصل است و دوّمى تناقض ، و هر دو محال است .
اين است شبههء معروفى كه در اين زمينه هست . در ميان علماى اسلامى ، آن كه