استنباط ما دربارهء خدا يا هر چيز ديگرى كه حكماى الهى آرزوى آن را دارند ، بسى ناچيزتر خواهد بود . . .
در واقع ، هيچ دليل قانع كنندهاى بر اين فرض وجود ندارد كه حركات اتمها تابع قانون نباشند ، زيرا فقط در همين اواخر روشهاى تجربى توانستهاند آگاهيهايى از حركات اتمهاى مجرّد را به دست بياورند و هيچ بعيد نيست قوانين حاكم بر اين حركات هنوز كشف نشده باشند . » ( 1 )
ما نظر راسل را داير بر اينكه هيچ دليل قانع كنندهاى بر بىقانون بودن حركات اتمها ارائه نشده تأييد مىكنيم و بلكه مدّعى هستيم محال است چنين دليلى وجود داشته باشد يا در آينده پيدا شود . و همچنين نظر وى را دربارهء اينكه اگر قانون عليّت در كار نباشد و جهان بىقانون باشد ، همهء استنباطهاى ما دربارهء جهان و دربارهء خدا و دربارهء هر چيز ديگر نقش بر آب خواهد بود ، كاملًا صحيح مىدانيم .
آنچه راسل در پاسخ مدّعيان بىقانون بودن جهان ( لا اقل در درون ذرّات اتمى ) اظهار داشته است ، همان است كه حكماى الهى اسلامى در پاسخ اشاعره كه مىخواستند منكر ضرورت علّى و معلولى بشوند اظهار داشتهاند . ما در پاورقيهاى اصول فلسفه و روش رئاليسم و در كتاب انسان و سرنوشت نظر خود را دربارهء اين اصل بيان كردهايم . ولى در اينجا نمىتوانيم از اظهار تعجّب دربارهء دو مطلب خوددارى كنيم :
يكى اينكه گروهى به اصطلاح الهى خواستهاند از راه نفى علّيت ، و به قول خودشان از راه اختيار ، و از راه نفى ضرورت علّى و معلولى و انكار سنخيّت علّت و معلول ( علّت معيّن ، معلول معيّن به وجود مىآورد ) وجود خداوند را اثبات كنند .
هر كس كه اندك آشنايى با الهيّات اسلامى داشته باشد مىداند كه قبول اصل علّيت ، اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخيّت علّت و معلول جزء الفباى الهيّات است .
ديگر اينكه آقاى راسل پنداشته كه با انكار اصل علّيت ، تنها ضربهاى كه بر پيكر علوم وارد مىشود اين است كه نمىتوانيم نتيجهء تجربههاى علمى خود را تعميم دهيم ، زيرا تعميم مورد تجربه نشده متّكى بر اين اصل است كه « علل يكسان در موارد يكسان به طور يكسان عمل مىكنند » . غافل از اينكه با انكار اصل علّيت حتّى در مورد چيزى
هامش
( 1 ) . راسل : جهانبينى علمى ، ترجمهء حسن منصور ، ص 82 - 88 .