ب . علم الهى نه تغييرپذير است و نه خلافپذير .
منطقاً بايد چنين نتيجه گرفت : حوادث و كائنات جبراً و قهراً بايد به نحوى واقع شوند كه با علم الهى مطابقت داشته باشند ، خصوصا اگر اين نكته اضافه شود كه علم الهى علم فعلى و ايجابى است ؛ يعنى علمى است كه معلوم از علم سرچشمه مىگيرد ، نه علم انفعالى كه علم از معلوم ريشه مىگيرد نظير علم انسان به حوادث جهان .
علىهذا اگر در ازل در علم الهى چنين بوده است كه فلان شخص در فلان ساعت فلان معصيت را مرتكب مىشود ، جبراً و قهراً آن معصيت بايد به همان كيفيّت واقع شود ؛ شخص مرتكب قادر نخواهد بود طورى ديگر رفتار كند ، بلكه هيچ قدرتى قادر نخواهد بود آن را تغيير دهد ، و الّا علم خدا جهل خواهد بود . خيّام مىگويد :
من مى خورم و هر كه چو من اهل بود * مى خوردن من به نزد او سهل بود
مى خوردن من حقّ ز ازل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود
جواب اين شبهه پس از درك صحيح مفهوم قضا و قدر آسان است . اين شبهه از آنجا پيدا شده كه براى هر يك از علم الهى و نظام سببى و مسبّبى جهان حساب جداگانه فرض شده است ؛ يعنى چنين فرض شده كه علم الهى در ازل به طور گزاف و تصادف به وقوع حوادث و كائنات تعلّق گرفته است ؛ آنگاه براى اينكه اين علم درست از آب درآيد و خلافش واقع نشود لازم است وقايع جهان كنترل شود و تحت مراقبت قرار گيرد تا با تصوّر و نقشهء قبلى مطابقت كند .
به عبارت ديگر ، چنين فرض شده كه علم الهى مستقل از نظام سببى و مسبّبى جهان به وقوع يا عدم وقوع حوادث تعلّق گرفته است و لازم است كه كارى صورت گيرد كه اين علم با معلوم خود مطابقت كند ؛ از اين رو بايد نظام سببى و مسبّبى جهان كنترل گردد . در مواردى جلوى طبع آنچه به حكم طبع اثر مىكند و جلوى اراده و اختيار آن كه با اراده و اختيار كار مىكند گرفته شود تا آنچه در علم ازلى الهى گذشته است با آنچه واقع مىشود مطابقت كند و با هم مغايرت نداشته باشند . از اين رو از انسان نيز بايد اختيار و آزادى و قدرت و اراده سلب گردد تا اعمالش كاملًا تحت كنترل درآيد و علم خدا جهل نشود .
اينچنين تصوّر دربارهء علم الهى منتهاى جهل و بىخبرى است . مگر ممكن است كه علم حقّ به طور تصادف و گزاف به وقوع يا عدم وقوع حادثهاى تعلّق بگيرد و