تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
توحيد صدوق نقل كرديم كه اصبغ بن نباته گفت : على ( عليه السّلام ) از پاى ديوار كجى حركت كرد و پاى ديوار ديگرى نشست ؛ همين‌كه مورد اعتراض قرار گرفت كه مىخواهى از قضا و قدر الهى فرار كنى ، جواب داد از قضا و قدرى به قضا و قدر ديگر فرار مىكنم . چگونه است آنجا كه خود على ( ع ) از پاى ديوار كجى حركت مىكند و حركت كردنش مورد ايراد قرار مىگيرد ، مىگويد از قضا و قدرى به قضا و قدرى پناه مىبرم ، و امّا آنجا كه ديگرى به او تذكّر مىدهد ، مىگويد : اجل نگهبان است . و ثانياً در زير ديوار مشرف به سقوط نشستن از لحاظ قانون شرعى حرام و ممنوع است ؛ چگونه على ( عليه السّلام ) تحت عنوان اينكه اجل نگهبان است بر جاى خود نشست ؟ پس اين حديث قابل قبول نيست . امّا به نظر مىرسد با توجّه به مطالبى كه در گذشته گفتيم بتوان اين حديث را تفسير كرد ، به طورى كه نه با حديث توحيد صدوق منافات داشته باشد و نه با اصل مسلّم شرعى مبنى بر وجوب حفظ نفس و حرمت القاى نفس در مهالك . در فصلى كه تحت عنوان « عوامل معنوى » ايراد كرديم ، گفتيم كه عوامل قضا و قدر و رشته‌هاى علّى و معلولى را نبايد به علل و اسباب مادّى و دنياى سه بعدى محدود و محصور كرد ؛ عوامل معنوى نيز به نوبهء خود رشته‌اى از علل و اسباب اين جهان را تشكيل مىدهند . علىهذا گاهى اگر يك جريان را تنها از دريچهء علل مادّى و ابعاد جسمانى بنگريم رابطهء علّىّ و معلولى كاملى مىبينيم ، ولى اگر با ديدهء ديگرى جريانهاى پنهان ديگر را مشاهده كنيم ، خواهيم ديد آنچه ما او را علّت مىپنداشتيم براى وجود معلول كافى نبوده ، زيرا يك جريان پنهان ديگر بوده كه در جريان مورد نظر ما دخالت داشته است . در آن فصل گفتيم كه صدقات و احسانها و نيّتها و بالاخره نوع اعمال بشر كه با نيّت و جنبه‌هاى روحى بشر وابستگى دارد ، از خود آثارى در جريان علل و اسباب جهان باقى مىگذارد و اگر كسى حسّ علاوه‌اى بر آنچه ما داريم داشته باشد و آن جريانها را با آن حسّ ، ادراك كند ، در موارد خاصّى طرز قضاوت او با قضاوت ما متفاوت خواهد بود . درست مثل اين است كه ما كه موجود سه بعدى هستيم با موجودات دو بعدى كه بيش از دو بعد را نمىتوانند درك كنند ، در يك موضوع بخواهيم قضاوت كنيم ؛ البتّه در موضوعات دو بعدى قضاوت ما و آنها يكسان خواهد بود ولى در موضوعات سه بعدى قضاوت ما و آنها قهراً متفاوت خواهد بود . اهل يقين ، يعنى آنها كه حسّى ديگر و ديده‌اى ديگر دارند و جهان را در كشش و امتدادى ديگر و