جريان و سيلانى ديگر علاوه بر آنچه ما مىبينيم مىبينند ، در موارد خاصّى قضاوت آنها با ما متفاوت خواهد بود . آنچه ما او را مثلا علّت مرگ مىبينيم ، او به واسطهء احاطه بر جريانى پنهان ممكن است علّت مرگ نبيند . از لحاظ جريانهاى معنوى چه مانعى دارد كه بعضى چيزها در حكم تضمين عمر يا سلامت يا رزق باشد و تأثيرى معنوى در ادامهء عمر يا سلامت يا توسعهء رزق داشته باشد و اهل يقين از آن آگاه باشند ؟
به هر حال ، اين حديث قابل توجيه است و اين مطلب دامنهء درازى دارد .
علم خدا جهل بود ؟ !
در خاتمهء بحث سرنوشت و قضا و قدر ، بد نيست به ذكر معروفترين اشكالات جبريّون بپردازيم و آن را تجزيه و تحليل نماييم تا پاسخ آن روشن گردد .
جبريّون ادلهء و شواهد زيادى از نقل و عقل بر مدّعاى خود اقامه كردهاند .
جبريّون مسلمان آيات قضا و قدر قرآن را كه قبلًا نقل كرديم ، مستمسك قرار دادهاند و احياناً به كلماتى از رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) يا ائمّهء اطهار ( عليهم السّلام ) نيز در اين زمينه استشهاد شده است .
ادلّهء عقلى كه از طرف جبريّون بر اين مدّعا اقامه شده بسيار است . ما در پاورقيهاى جلد سوّم اصول فلسفه برخى از آنها را ذكر و انتقاد كردهايم . معروفترين شبههء جبر همان است كه با مسألهء قضا و قدر به مفهوم الهى ، يعنى با مسألهء علم خداوند مربوط است و آن اين است :
خداوند از ازل ، از آنچه واقع مىشود و آنچه واقع نمىشود آگاه است و هيچ حادثهاى نيست كه از علم ازلى الهى پنهان باشد . از طرفى ، علم الهى نه تغييرپذير است و نه خلافپذير ؛ يعنى نه ممكن است عوض شود و صورت ديگر پيدا كند زيرا تغيير با تماميّت و كمال ذات واجب الوجود منافى است ، و نه ممكن است آنچه او از ازل مىداند با آنچه واقع مىشود مخالف و مغاير باشد زيرا لازم مىآيد علم او علم نباشد ، جهل باشد ؛ اين نيز با تماميّت و كمال وجود مطلق منافى است .
پس به حكم اين دو مقدّمه :
الف . خداوند از همه چيز آگاه است .