تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
يعنى نظام اسباب و مسبّبات به رسميّت شناخته شده است ، در عين حال مىفرمايد خداوند فرمان خود را به نتيجه مىرساند ؛ يعنى آنجا كه پاى روابط معنوى و تأييدات غيبى به ميان مىآيد ، جريان ديگرى پيش مىآيد و علل و اسباب ظاهرى بىاثر مىگرداند .

تفاوت دو مكتب

در گذشته گفتيم مادّيون ( و همچنين بعضى از مسيحيّون ) موضوع قضا و قدر را دستاويز حمله به اسلام قرار داده‌اند و مىگويند لازمهء اعتقاد به قضا و قدر اين است كه انسان خود را مجبور و دست بسته بداند و نقش خود را در ايجاد و تكوين و سازندگى بهتر اجتماع فراموش كند و منتظر سرنوشت بنشيند . و گفتيم اين اشتباه از آنجا ناشى شده كه ميان اعتقاد به قضا و قدر ، و عقيدهء جبر فرق گذاشته نشده است . طبق عقيدهء جبر ، انسان از خود اراده و اختيارى ندارد و عامل واقعى گفتار و كردار خودش نيست و صفات و روحيّات خودش تأثيرى در سرنوشتش ندارد . نه تنها در پس آينه طوطى صفت آنچه به او گفته شد بگويد مىگويد ، بلكه حتّى عامل واقعى همين گفتهء تلقينى نيز خودش نيست . ولى طبق عقيدهء قضا و قدر ، علم و ارادهء الهى هيچ چيزى را جز از مجراى علل و اسباب خود ايجاب نمىكند ؛ محال است كه علم و ارادهء الهى به چيزى از غير مجراى علل و اسباب خود تعلّق بگيرد ، زيرا با يگانگى و بساطت و علوّ ذات اقدس الهى منافى است . علىهذا علم و ارادهء الهى به افعال و اعمال انسان و سعادت يا شقاوت وى نيز منحصرا از طريق علل و اسباب مربوطه تعلّق مىگيرد ؛ قضا و قدر الهى است كه انسان را دست باز و مختار و آزاد و مؤثّر در سرنوشت آفريده است . و چون چنين است ، فرقى ميان مكتب الهى و مكتب مادّى از اين نظر نيست . اگر حدوث حتمى و ضرورى هر حادثه و از آن جمله افعال و اعمال انسان از طريق علل و اسباب خود مستلزم جبر و دست بسته بودن انسان است ، ايرادى است كه به هر دو مكتب وارد است ، و اگر مستلزم جبر و دست بسته بودن نيست ( چنان كه واقعا هم همين طور است ) باز فرقى ميان مكتب الهى و مادّى از اين جهت نيست . پس ايراد و اشكال مادّيون و ساير كسانى كه طرفدار قانون عليّت مىباشند بر عقيدهء اسلامى قضا و قدر ، بى جا و ناشى از عدم اطّلاع كافى