ناطقا ( 1 ) .
خداوند امتناع دارد كه امور عالم را جارى كند مگر از طريق وسائط و اسبابى .
خداوند براى هر چيز سببى و براى هر سبب حكمتى و براى هر حكمتى دانشى و براى هر دانشى دروازهء گويايى قرار داده است .
اشكال ديگر اينكه آنچه در اين بيانات آمده با عموميّت قضا و قدر ، با اينكه هيچ چيزى خارج از حوزهء قضا و قدر نيست و قرآن كريم - چنان كه در گذشته ياد كرديم - با كمال صراحت آن را تأييد مىكند ، منافات دارد . اگر همه چيز و همهء جريانات به قضا و قدر الهى است ، پس لحظهاى نيست كه قضا و قدر الهى نباشد . پس « اگر قضا و قدر بيايد » يعنى چه ؟ پس گذشته از اينكه مضمون احاديث و ابيات بالا با اصل علّيت عمومى مناقض است ، با عموميّت قضا و قدر نيز مناقض است ؛ مىرساند كه قضا و قدر الهى در مواقع خاص و استثنايى پا به ميان مىگذارد و اگر استثنائاً پا به ميان گذاشت همه چيز از كار مىافتد ، عقلها از سرها مىپرد ، چشمها كور مىشود ، دواها از اثر مىافتد ، سركنگبين صفرا مىافزايد و روغن بادام خشكى مىنمايد . . .
اكنون چه بايد گفت ؟ آيا اين اخبار و روايات با متن اسلام قابل انطباق نيست و ساختهء جبرى مذهبان است ، يا توجيه و تفسير صحيحى دارد ؟
به عقيدهء اين جانب اين اخبار و روايات ناظر به يك مطلب صحيحى است ؛ نه با اصل علّيت عمومى منافى است و نه با عموميّت قضا و قدر ؛ ناظر به نظام كلّى عالم و مجموع علل و اسباب اعمّ از مادّى و معنوى است ؛ ناظر به مواردى است كه علل و اسباب معنوى علل و اسباب مادّى را تحت الشّعاع قرار مىدهد .
در فصل پيش گفتيم كه علل و اسباب را تنها در ابعاد مادّى نبايد محصور كرد .
نظام أتمّ ، از مجموع علل و اسباب آشكار و نهان تشكيل شده است . همان طورى كه علل مادّى و محسوس ، بعضى بعض ديگر را خنثى مىكنند و از كار مىاندازند ، در مواقع خاصّى تحت تأثير علل معنوى نيز از كار مىافتند .
كسى كه تنها علل مادّى و محسوس را مىبيند خيال مىكند سبب منحصر به همين چيزهاست ؛ نمىداند كه هزاران علل و اسباب ديگر نيز ممكن است به حكم
هامش
( 1 ) . مجمع البحرين ، مادّهء سبب .