تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
اذا اراد اللّه امرا سلب العباد عقولهم فانفذ امره و تمّت ارادته ، فاذا انفذ امره ردّ الى كلّ ذى عقل عقله فيقول كيف ذا ؟ و من اين ذا ؟ هرگاه خدا چيزى را بخواهد عقلهاى بندگان را از آنها سلب مىكند و حكم خود را اجرا مىكند و خواستهء خود را به پايان مىرساند . همين كه حكم خود را اجرا كرد عقل هر صاحب عقل را به او بر مىگرداند ؛ آنگاه او مرتّب مىگويد : چگونه شد كه اين كار شد ؟ از كجا اين كار صورت گرفت ؟ مولوى مىگويد :
چون قضا آيد نماند فهم و راى * كس نمىداند قضا را جز خداى چون قضا آيد فروپوشد بصر * تا نداند عقل ما پا را ز سر زان امام المتّقين داد اين خبر * گفت اذا جاء القضا عمّى البصر چون قضا بگذشت خود را مىخورد * پرده بدريده گريبان مىدرد * چون قضا آيد نبينى غير پوست * دشمنان را بازنشناسى ز دوست * چون قضا آيد طبيب ابله شود * و آن دوا در نفع هم گمره شود
اشكالى كه در اينجا به نظر مىآيد اين است كه در اين بيانات قضا و قدر به عنوان ناقض و باطل كنندهء اصل علّيت عمومى و به عنوان عاملى در مقابل ساير عوامل جهان - ولى قوىتر و نيرومندتر از آنها - ذكر شده است و اين با آنچه در گذشته گفته شد كه قضاى الهى هيچ چيزى را جز از مجراى علل و اسباب خود ايجاب نمىكند و در زبان حديث نيز تأييد شده ، منافات دارد . در حديث است : ابى اللّه ان يجرى الامور الّا باسبابها - يا : ابى اللّه ان يجرى الاشياء الّا باسباب - فجعل لكلّ شىء سببا و لكلّ سبب شرحا و جعل لكلّ شرح علما و جعل لكلّ علم بابا