مقصود حديث اين است كه گناهان اجل را تغيير مىدهند و احسانها و نيكوكاريها عمر را زياد مىكنند . يعنى با اينكه اجل و عمر به حكم قضا و قدر الهى تعيين شدهاند ، اين امور عامل تغيير و تبديل قضا و قدر مىباشند و البتّه چنان كه قبلًا گفته شد خود اين تغيير هم به قضا و قدر الهى است .
ما در اينجا نمىتوانيم به بررسى كيفيّت تأثير امور معنوى در امور مادّى بپردازيم و مجارى علّى و معلولى اين قضيّه را نشان بدهيم . در اينجا نظرات فلسفى دقيقى كه با تعبيرات مذهبى نيز كاملًا سازگار است اظهار شده . و همچنين در مقام بيان شرايط تأثير علل معنوى نيستيم كه مثلًا دعا يا صدقات و همچنين ظلم و ستم و پامال كردن حقوق در چه شرايطى عكس العملهايى ايجاد مىكند . شايد توضيح و شرح اين مطلب با توجّه به قضايا و مشهودات و تجربيّاتى كه افراد بشر دارند كتابى پرحجم را تشكيل دهد . مقصود ما فقط تذكّر اين نكته بود كه از مثالهايى كه گفته شد اين توهّم پيش نيايد كه سلسلهء علل و معلولات جهان منحصر است به امور مادّى و محسوس .
چون قضا آيد . . .
در اخبار و رواياتى كه از رسول اكرم ( ص ) يا ائمّهء اطهار ( ع ) رسيده است ، مطلبى به اين مضمون به چشم مىخورد : اگر قضا و قدر بيايد ، اسباب و علل مخصوصا عقل و قوّهء تدبير انسان از كار مىافتد . اين مطلب در ادبيّات فارسى و عربى به همين مضمون منعكس است .
در جامع الصّغير چندين حديث در اين معنى از رسول اكرم نقل مىكند ، از آن جمله :
انّ اللّه اذا اراد امضاء امر نزع عقول الرّجال حتّى يمضى امره ، فاذا امضاه ردّ اليهم عقولهم و وقعت النّدامة .
هرگاه خدا بخواهد كارى به انجام رسد خردهاى مردم را از آنها جدا مىكند تا وقتى كه امر خود را به انجام رساند . همين كه به انجام رساند ، خردهاى آنها را به آنها بازمىگرداند و در اين وقت است كه پشيمانى صورت مىگيرد .
در تحف العقول صفحهء 442 از امام رضا ( ع ) نقل مىكند :