پيوند شكل گرفتن هر حادثه از ناحيهء علل خود است ، البتّه اين حقيقتى است مسلّم ، ولى اعتقاد به اين گونه سرنوشت از مختصّات الهيّون نيست . هر مكتب و روش علمى و فلسفى كه به اصل عليّت عمومى اذعان دارد ناچار است اين گونه پيوندها را بپذيرد ، با اين تفاوت كه الهيّون معتقدند سلسلهء علل در بعدى غير از بعدهاى زمان و مكان منتهى مىشود به علّة العلل و واجب الوجود ، يعنى به حقيقتى كه او قائم به ذات است و اتّكايى به غير خود ندارد ؛ از اين رو همهء قضاها ( حتميّتها ) و همهء قدرها ( تعيّنها ) در نقطهء معيّنى متوقّف مىشود . اين تفاوت تأثيرى در اثبات يا نفى نظر جبر ندارد .
آزادى و اختيار
در اينجا يك سؤال پيش مىآيد و آن اينكه اگر ما قضا و قدر الهى را مستقيما و بلا واسطهء علل و اسباب با حوادث مرتبط بدانيم ، ديگر آزادى و اختيار بشر مفهومى نخواهد داشت . و امّا با قبول اصل عليّت عمومى آيا مىتوان آزادى و اختيار بشر را قبول كرد ، يا اينكه اصل عليّت عمومى نيز با آزادى و اختيار بشر منافات دارد ؟ آيا تنها راه عقيده به آزادى و اختيار بشر اين است كه اعمال و افعال بشر و ارادهء او را با هيچ علّت خارجى مربوط ندانيم و نظر اوّل از سه نظر گذشته را بپذيريم ؟
بسيارى از متفكّرين قديم و جديد چنين گمان كردهاند كه اصل عليّت عمومى با آزادى و اختيار بشر منافات دارد ، و ناچار به ارادهء به اصطلاح « آزاد » ، يعنى به ارادهاى كه با هيچ علّت ارتباط ندارد ، قائل شدهاند و در حقيقت صدفه و اتّفاق و گزاف را ، و لو در مورد ارادهء بشر ، پذيرفتهاند .
ما در پاورقيهاى جلد سوّم اصول فلسفه ثابت و مبرهن كرديم كه گذشته از اينكه اصل عليّت عمومى نه قابل انكار است و نه استثناءپذير ، اگر رابطهء اراده را با علّتى ماوراى خود انكار كنيم ، بايد بپذيريم كه اعمال و افعال بشر بكلّى از اختيار او خارج است ؛ يعنى به جاى اينكه بتوانيم با قبول نظر عدم ارتباط ضرورى اراده با علّتى از علل ، نوعى اختيار براى بشر ثابت كنيم ، او را بىاختيارتر كردهايم .
بشر مختار و آزاد آفريده شده است ؛ يعنى به او عقل و فكر و اراده داده شده است . بشر در كارهاى ارادى خود مانند يك سنگ نيست كه او را از بالا به پايين رها كرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبهء زمين خواه ناخواه به طرف زمين سقوط كند ؛ و