تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
ما فوق زمان ) به خود و به كار و خاصيّت خود آگاه مىباشند . از اين رو در مكتب الهيّون آن علل ، نام كتاب و لوح و قلم و امثال اينها به خود مىگيرند ، امّا در مكتب مادّيّون چيزى كه شايستهء اين نامها باشد وجود ندارد .

جبر

از اينجا معلوم مىشود كه اعتقاد به قضا و قدر عمومى و اينكه هر حادثه‌اى و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الهى است ، مستلزم جبر نيست . اعتقاد به قضا و قدر آنگاه مستلزم جبر است كه خود بشر و ارادهء او را دخيل در كار ندانيم و قضا و قدر را جانشين قوّه و نيرو و ارادهء بشر بدانيم ، و حال آنكه - چنان كه اشاره شد - از ممتنع‌ترين ممتنعات اين است كه ذات حقّ بلا واسطه در حوادث جهان مؤثّر باشد ؛ زيرا ذات حقّ ، وجود هر موجودى را فقط و فقط از راه علل و اسباب خاصّ او ايجاب مىكند . قضا و قدر الهى چيزى جز سرچشمه گرفتن نظام سببى و مسبّبى جهان از علم و ارادهء الهى نيست و چنان كه قبلا اشاره شد لازمهء قبول اصل علّيت عمومى و اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخيّت علّىّ و معلولى اين است كه سرنوشت هر موجودى با علل متقدّمهء خود بستگى داشته باشد ، خواه آنكه طبق نظر الهيّون مبدأ الهى در كار باشد و يا آنكه طبق نظر ماديّون مبدأ الهى در كار نباشد و فقط مبدأ مادّى در كار باشد ؛ يعنى خواه آنكه نظام اسباب و مسبّبات را قائم به غير و منبعث و متّكى به مشيّت الهى بدانيم و يا آنكه اين نظام را مستقل و قائم به ذات فرض كنيم ، زيرا مستقل و قائم به ذات بودن نظام سببى و مسبّبى ، و مستقل و قائم به ذات نبودن آن ، در مسألهء سرنوشت و آزادى بشر تأثير ندارد . از اين رو بسيار جاهلانه است كه كسى عقيدهء جبر را ناشى از اعتقاد به قضا و قدر الهى بداند و از اين نظر ، اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر را مورد انتقاد قرار دهد . اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهى انكار اسباب و مسبّبات و از آن جمله قوّه و نيرو و اراده و اختيار بشر است ، چنين قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمىتواند وجود داشته باشد ؛ در حكمت الهى براهينى پولادين كه جاى هيچ گونه شكّ و ابهام باقى نمىگذارد ، بر بىاساس بودن چنين سرنوشت و قضا و قدرى اقامه شده است . و اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر ، پيوند حتميّت هر حادثه با علل خود و