در فرد يا قومى پيدا شود زندگى آنها را تباه مىكند .
اين نظر ، گذشته از مفاسد عملى و اجتماعى كه دارد ، منطقا محكوم و مردود است و از نظر براهين عقلى و فلسفى - چنان كه در محلّ خود گفته شده است - ترديدى در بطلان اين نظر نيست . نظام اسباب و مسبّبات و رابطهء علّىّ و معلولى بين حوادث ، غير قابل انكار است . نه تنها علوم طبيعى و مشاهدات حسّى و تجربى بر نظام اسباب و مسبّبات دلالت مىكند ، در فلسفهء الهى متقنترين براهين بر اين مطلب اقامه شده است . بعلاوه قرآن كريم نيز اصل عليّت عمومى و نظام اسباب و مسبّبات را تأييد كرده است .
نظر سوّم اينكه اصل عليّت عمومى و نظام اسباب و مسبّبات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى ضرورت و قطعيّت وجود خود را و همچنين شكل و خصوصيّت زمانى و مكانى و ساير خصوصيّات وجودى خود را از علل متقدّمهء خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستنى ميان گذشته و حال و استقبال ، ميان هر موجودى و علل متقدّمهء او هست .
بنابراين نظر ، سرنوشت هر موجودى به دست موجودى ديگر است كه علّت اوست و آن علّت است كه وجود اين موجود را ايجاب كرده و به او ضرورت و حتميّت داده است ، و هم آن علّت است كه خصوصيّات وجودى او را ايجاب كرده است و آن علّت نيز به نوبهء خود معلول علّت ديگرى است و همين طور . . .
پس لازمهء قبول اصل عليّت عمومى قبول اين نكته است كه هر حادثهاى ضرورت و قطعيّت و همچنين خصوصيّت و شكل و اندازه و كيفيّت خود را از علّت خود مىگيرد . در اين جهت فرق نمىكند كه ما الهى مسلك باشيم و به علت العللى كه اصل همهء ايجابها ( قضاها ) و اصل همهء تعيّنها ( قدرها ) هست معتقد باشيم يا نباشيم و چنين علّت العللى را نشناسيم . از اين رو از جنبهء عملى و اجتماعى ، در اين مسأله فرقى بين الهى و مادّى نيست ؛ زيرا اعتقاد به سرنوشت از اعتقاد به اصل علّيت عمومى و نظام سببى و مسبّبى سرچشمه مىگيرد ، خواه آنكه طرفدار اين اعتقاد الهى باشد يا مادّى . چيزى كه هست به عقيدهء يك نفر مادّى ، قضا و قدر صرفاً عينى است و به عقيدهء الهى ، قضا و قدر در عين اينكه عينى است علمى هم هست . يعنى از نظر يك نفر مادّى سرنوشت هر موجودى در علل گذشته تعيين مىشود بدون آنكه خود آن علل به كار خود و خاصيّت خود آگاه باشند ، ولى از نظر يك نفر الهى سلسلهء طولى علل ( علل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٣