اگر اينها به حقيقت مطلب رسيده بودند و مىفهميدند كه نظر هر دستهاى فقط بر جزئى از حقيقت مشتمل است ، نزاع از ميان برمىخاست و مىفهميدند كه لازمهء اعتقاد به قضا و قدر و توحيد افعالى ، جبر و سلب آزادى از بشر نيست ؛ همانطور كه لازمهء اختيار و حرّيت بشر ، نفى قضا و قدر نيست .
قضا و قدر
« قضا » به معنى حكم و قطع و فيصله دادن است . قاضى را از اين جهت قاضى مىگويند كه ميان متخاصمين حكم مىكند و به كار آنها فيصله مىدهد . در قرآن كريم اين كلمه زياد استعمال شده ، چه در مورد بشر و چه در مورد خدا و چه در مورد قطع و فصل قولى كه سخنى موجب قطع و فصلى بشود و چه در مورد قطع و فصل عملى و تكوينى كه حقيقتى از حقايق موجب قطع و فصل گردد .
« قدر » به معنى اندازه و تعيين است . اين كلمه نيز به همين معنى در قرآن كريم زياد استعمال شده است .
حوادث جهان از آن جهت كه وقوع آنها در علم و مشيّت الهى قطعيّت و تحتّم يافته است ، مقضىّ به قضاى الهى مىباشند و از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيّت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است . مقدّر به تقدير الهى مىباشند .
حكما و متكلّمين در اين زمينه اصطلاحات و بيانات خاصّى دارند و چون مربوط است به مسألهء علم بارى تعالى و مراتب علم بارى و آنها نيز بستگى دارد به مسائل زيادى از آن جمله تحقيق در عوالم كلّى وجود ، ما در اين مقاله وارد بحث آنها نمىشويم . حاجى سبزوارى در منظومهء معروف خود مىگويد :
اذ يكشف الاشياء مرّات له * فذا مراتب يبان علمه
عناية و قلم لوح قضا * و قدر سجلّ كون يرتضى
آنچه در اين مقاله مىتوان بحث كرد ، اين است كه به طور كلّى دربارهء حوادثى كه در جهان واقع مىشود سه گونه مىتوان نظر داد :
يكى اينكه بگوييم حوادث با گذشتهء خود هيچ گونه ارتباطى ندارد ؛ هر حادثه در هر زمان كه واقع مىشود مربوط و مديون امورى كه بر او تقدّم دارند ( چه تقدّم زمانى