مولوى
ظاهرت چون گور كافر پر ( بر ) حلل * واندرون قهر خدا عزوجل
از برون طعنه زنى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد
هر چه دارى در دل از مكر و رموز * پيش ما پيدا بود مانند روز
گرچه پوشيمش ز بنده پرورى * تو چرا رسوايى از حد مىبرى
روز آخر شد سبق فردا بود * روز ما را روزكى گنجا بود
گر بگويم تا قيامت زين كلام * صد قيامت بگذرد وان ناتمام
در نگنجد عشق در گفت و شنيد * عشق دريايى بود بن ناپديد
گر بود در ماتمى صد نوحه گر * آه صاحب درد را باشد اثر ( كارگر )
برگ كاهم پيش تو اى تند باد * من ندانم تا كجا خواهم افتاد
ناخوش تو خوش بود بر جان من * جان فداى يار دل رنجان من
عشق
اى كه با ديدگان خود جادو مىكنى و اى ستمگر بىدادگر ؛ عمداً خانه دلم را ويران كردى ، آيا چنين از خانه مسكونى محافظت مىشود ؟
يا ساحراً بطرفه * و ظالماً لا يعدل
اخرجت قلبى عامدا * كذا يراعى المنزل
قاسم انوار
سربلندى بين كه دائم در سرم سوداى اوست * قيمت هركس به قدر همت والاى اوست
لن ترانى مىرسد از طور موسى را خطاب * اين همه فرياد مشتاقان زاستغناى اوست
بندهى آن چشم مخمورم كه از مستى و ناز * در ميان شهر در هر گوشه غوغاى اوست
اى دل اندر راه عشق از خوردن غم غم مخور * مايهى شادى عالم دولت غمهاى اوست
از تو تنها ماند قاسم كز تو تنها كس مباد * لاجرم غمهاى عالم بر تن تنهاى اوست