تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
مولوى
ظاهرت چون گور كافر پر ( بر ) حلل * واندرون قهر خدا عزوجل از برون طعنه زنى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد هر چه دارى در دل از مكر و رموز * پيش ما پيدا بود مانند روز گرچه پوشيمش ز بنده پرورى * تو چرا رسوايى از حد مىبرى روز آخر شد سبق فردا بود * روز ما را روزكى گنجا بود گر بگويم تا قيامت زين كلام * صد قيامت بگذرد وان ناتمام در نگنجد عشق در گفت و شنيد * عشق دريايى بود بن ناپديد گر بود در ماتمى صد نوحه گر * آه صاحب درد را باشد اثر ( كارگر ) برگ كاهم پيش تو اى تند باد * من ندانم تا كجا خواهم افتاد ناخوش تو خوش بود بر جان من * جان فداى يار دل رنجان من

عشق

اى كه با ديدگان خود جادو مىكنى و اى ستمگر بىدادگر ؛ عمداً خانه دلم را ويران كردى ، آيا چنين از خانه مسكونى محافظت مىشود ؟
يا ساحراً بطرفه * و ظالماً لا يعدل
اخرجت قلبى عامدا * كذا يراعى المنزل
قاسم انوار
سربلندى بين كه دائم در سرم سوداى اوست * قيمت هركس به قدر همت والاى اوست لن ترانى مىرسد از طور موسى را خطاب * اين همه فرياد مشتاقان زاستغناى اوست بنده‌ى آن چشم مخمورم كه از مستى و ناز * در ميان شهر در هر گوشه غوغاى اوست اى دل اندر راه عشق از خوردن غم غم مخور * مايه‌ى شادى عالم دولت غمهاى اوست از تو تنها ماند قاسم كز تو تنها كس مباد * لاجرم غمهاى عالم بر تن تنهاى اوست
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 98 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى