با ضعيفان آنچه در گنجد مگو * با اسيران هر چه بتوانى مكن
بيش از اين جور و جفا و سركشى * حال مسكينان چو مىدانى مكن
ور كنى با ديگران جور و جفا * با عبيداللَّه زاكانى مكن
عشق
محقق طوسى مىگويد : قياس شرطى كه منطقىها ادعا كردهاند و گفتهاند الشمس طالعة والنهار موجود ، صحيح نيست . زيرا آنان اگر رخسار و موى محبوب مرا ديده بودند يقين مىكردند الشمس طالعة والليل موجود .
ما للقياس الذى ما زال مشتهرا * للمنطقيين فى الشرطى تسديد
اما رأوا وجه من اهوى و طرته * فالشمس طالعة والليل موجود
* وى همچنين مىگويد : مقدماتى كه رقيب در هنگام ديدار دوست فراهم كردهبود ، مقدمات متصله بود كه ما را از خلوت كردن با او بازداشت و حكم قضيه منفصله را داشت .
مقدمات الرقيب كيف غدت * عند لقاءالحبيب متصله
تمنعنا الجمع والخلو معا * و انما ذاك حكم منفصله
مصعب زبير
مصعب بن زبير نيز گفته است : در كار من دقت كن و در استوارى آن بكوش كه به منزله نابود شدهاست . اگر حاجت مرا به عهدهى ديگرى بگذارى ، مانند كودكى است كه از پستان دو زن شير خوردهباشد و زيان ببيند .
تأن بحاجتى واشدد قواها * فقد صارت بمنزلة الضياع
اذا ارضعتها بلبان اخرى * اضرّ بها مشاركة الرضاع
معاشرت
پدرم مىگفت : به هركه به تو نزديك مىشود نزديك و از هركه از تو دور مىشود دور شو .
كسى را مجبور نكن به تو علاقه داشتهباشد ، زيرا حوا فرزندان زيادى زاييده ، هركدام جفا كرد ديگرى را انتخاب كن .
صل من دنا و تناس من بعدا * لا تكرههن على الهوى احدا
قد اكثرت حوا ما ولدت * فاذا جفا ولد فخذ ولدا