تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بعزم مرحله عشق پيش نه قدمى * كه سودهاكنى از اين سفر توانى كرد تو كز سراى طبيعت نميروى بيرون * كجا بكوى طريقت گذر توانى كرد جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
شاه طاهر
هر آنكس كه بر كام گيتى نهد دل * به نزديك اهل خرد نيست عاقل چو نقد بقا نيست در جيب هستى * ز دامان او دست اميد بگسل
روان است پيوسته از شهر هستى * به ملك عدم از پى هم قوافل به صد آرزو رفت عمر گرامى * نشد آرزوى دل از دهر حاصل ندانم چه مقصود دارى ز دنيا * كه گشتى مقيد به دام شواغل اگر ميل كسب كمالات و همى * حريم ضمير ترا گشت شاغل همان گير كز فيض فضل الهى * شدى بهره‌مند از فنون فضائل به اصناف آداب گشتى مؤدب * بدانش مقدم شدى در محافل به قانون مشائيان بر مقاصد * اقامت نمودى صنوف دلائل ز فرط توجه بسوى مبادى * چه اشراقيان كشف كردى مسائل چه حاصل كه از صوب تحقيق دورى * به نزديك دانا به چندين مراحل ندارد خبر فكر كوتاه بينت * ز ماهيت مبتدا در اوائل ضمير تو ظاهر پرست است ورنه * چرا كرد در فعل اضمار فاعل معلل باغراض نفسى است فعلت * كه گشتى از آن جوهر فرد غافل ز اقسام اعراض در فن حكمت * جز اعراض نفسانيت نيست حاصل تأمل در ابطال دور و تسلسل * نهاد است در پاى عقلت سلاسل اگر قامت همتت را در اين ره * شود خلعت خاص توفيق شامل نگردد سرا پرده چرخ و انجم * ميان تو و كعبه اصل حائل نشينى طربناك در بزم وحدت * بشويى غبار غم كثرت از دل شوى سرخوش از جام توحيد و گويى * تخلصت من سجن تلك اليهاكل خدايا به آن شمع جمع نبوت * كه روشن به نور ويست اين مسائل به شاهى كه او در نماز ايستاده * تصدق نموداست خاتم بسائل
به نور دل پاك زهراى ازهر * كه در عصمت او است آيات نازل