به روشن دلان سپهر امامت * عليهم من اللَّه رشح الفضائل
بحسن دل افروز خوبان دلكش * به آه جگر سوز عشاق بى دل
كه از لجهى بحر كثرت دلم را * بعون عنايت رسانى بساحل
ز سرچشمهى وحدتم تر كنى لب * كه شد بر من از تشنگى كار مشكل
دين و دنيا
در كتاب ورام آمدهاست : عيسى عليه السلام به حواريين خود مىفرمود : خشنود باشيد به كمترين دنيا با سلامت دين ؛ چنانچه اهل دنيا به كمترين دين با سلامت دنيايشان خشنود هستند .
مولوى
اى كه جان را بهر تن مىسوختى * سوختى جان را و تن افروختى
اى دريغا اى دريغا ايدريغ * كانچنان ماهى نهان شد زير ميغ
اندكى جنبش بكن همچون جنين * تا به بخشندت دو چشم نوربين
دوست دارد يار اين آشفتگى * كوشش بيهوده به از خفتگى
اندرين ره ميتراش و ميخراش * تا دم آخر دمى غافل مباش
واژه بس
برخى ارباب لغت گويند : كلمه بس فارسى است . عوام عرب از اين كلمه استفاده مىكنند و مىگويند : بسك ، بسى . در زبان فارسى واژهاى ديگر كه اين معنا را برساند وجود ندارد . ولى در لغت عرب واژهايى چون حسب ، بجل ، قط ، امسك ، اكفف ، ناهيك ، كافيك ، مه ، مهلا ، اقطع و اكتف ، همين معنا را مىرسانند .
فصيحى
راه در دوست آشكارا مسپار * نامحرم پا بود درين ره رفتار
يا پاى چنان نه كه نماند نقشى * يا نقش قدم با قدم خود بردار
شاه طاهر
ما بى تو دمى شاد به عالم نزديم * خورديم بسى خون دل و دم نزديم
بى شعلهى آه لب ز هم نگشوديم * بى قطرهى اشك چشم بر هم نزديم
عبيد زاكانى
بيش از اين بد عهد و پيمانى مكن * با سبك روحان گران جانى مكن
غمزه را گو خون عشاقان مريز * ملك زان تست ويرانى مكن