تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
نهى گر بر گلو تيغ هلاكم * به حلق تشنه آبى كرده‌باشى
خواجه افضل تركه
در دوزخ هجران لب كس كى خندد * يا خاطر او بخرمى پيوندد ؟ گر آن دوزخ چو دوزخ هجرانست * حاشا كه خدا به كافرى بپسندد
ولى دشت بياضى
آخر ز كفت جام ستم نوشيدم * وز بزم تو دامن طرب درچيدم روزيكه بكشتنم كمر مىبستى * كاش از تو گناه خويش مىپرسيدم
خواجه ضياءالدين على تركه
بيخوابى شب جان مرا گرچه بكاست * در خواب شدن از ره انصاف خطاست ترسم كه خيال او قدم رنجه كند * عذر قدمش بسالهانتوان خواست
ديك الجن يكى از شاعران نامش عبدالسلام و معروف به ديك‌الجن بود . وى متوفاى سال 235 بوده و بيش از هفتاد سال زيسته‌است . ديك‌الجن ، كنيز و غلامى بسيار زيبا داشت و او آنها را بىنهايت دوست مىداشت . روزى آنان را زير رختخواب ديد ، هر دو را به قتل رساند و جسدشان را سوزاند و خاكستر آنها را جداگانه با خاك مخلوط كرد و از آن دو كوزه شراب ساخت . وى كوزه‌ها را در بزم شراب خود حاضر مىساخت و يكى را در طرف راست و ديگرى را در طرف چپ مىگذاشت . گاهى كوزه‌اى كه از كنيز درست شده بود مىبوسيد و مىگفت : طلعتى كه كبوتر مرگ بر آن نشست و دست ستم ميوه‌اش را چيد ، از خونش زمين را سيراب كردم ، همواره لبهايم را از لبهاى او سيراب مىكردم .
يا طلعة طلع الحمام عليها * و جنى لها ثمر الردى بيدها رويت من دمها الثرى و لطالما * روى الهوى شفتى من شفتيها
نيز كوزه‌اى كه از خاكستر غلام ساخته بود مىبوسيد و مىگفت : با اينكه او را دوست داشتم و بند دلم بود ، كشتم . او مرد و خواب راحت دارد و اشك من در اندوه او بر دامنش مىچكد .
و قتلته و به على كرامة * فله الحشى وله الفؤاد باسره عهدى به ميتا كاحسن نائم * و الحزن يسفح ادمعى فى حجره