تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

ارث

افلاطون مردى را ديد كه آنچه از پدرش به او ارث رسيده بود در مدت كمى تلف كرد . افلاطون گفت : زمينها مردان را مىبلعد و اين جوان زمينها را .

عشق

سقراط مىگويد : براى دوست خود يكباره محبت خود را آشكار نساز ، زيرا او اگر تغييرى در تو ببيند با تو دشمنى ورزد . فيثاغورس گويد : اگر زندگى خوش مىخواهى ، از كسىكه تو را به جاى عاقل ديوانه مىخواهد ، خشنود باش .

نامه خاندان نبوت

( محمد حنفيه ) پادشاه روم به عبدالملك مروان نامه نوشت و او را تهديد كرده كه صد هزار جنگجو از دريا و صد هزار از خشكى به سوى او گسيل خواهد كرد ، عبدالملك نيز خواست او را پاسخ كافى دهد ، به حجاج نوشت از محمد حنفيه بخواه كه تا پاسخ تهديدآميز به او بنويسد و او را تهديد به مرگ كند . ابن حنفيه در پاسخ نوشت : خدا هر روز 360 بار به بندگان مىنگرد ، و من از او مىخواهم به من نظرى نموده و من را از شر تو در امان بدارد ، حجاج نامه را براى عبدالملك و او براى قيصر فرستاد . قيصر روم گفت : اين نامه از او نيست . كسى از خاندان نبوت اين نامه را نوشته‌است . سعدى
يكى گفت پروانه را كى حقير * برو دوستى در خور خويش گير رهى رو كه بينى طريق رجا * تو و مهر شمع از كجا تا كجا سمندر نئى گرد آتش مگرد * كه مردانگى بايد آنگه نبرد زخورشيد پنهان شود موش كور * كه جهلست با آهنين پنجه زور ترا كس نگويد نكو مىكنى * كه جان در سر كار او مىكنى كجا در حساب آورد چون تو دوست * كه روى ملوك و سلاطين در اوست اگر با همه خلق نرمى كند * تو بيچاره‌يى با تو گرمى كند نگه كن كه پروانه‌ى سوزناك * چه گفت اى عجب گر بسوزم چه باك مرا چون خليل آتشى در دلست * كه پندارى آن شعله بر من گلست