تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
چهارده ساله بتى بر لب بام * چون مه چهارده در حسن تمام بر سر سرو كله گوشه شكست * بر گل از سنبل‌تر سلسله بست داد هنگامه‌ى معشوقى ساز * شيوه‌ى جلوه گرى كرد آغاز او فروزان چو مهى كرده هجوم * بر در و بامش اسيران چو نجوم ناگهان پشت خمى همچو هلال * دامن از خون چو شفق مالامال كرد در قبله‌ى او روى اميد * ساخت فرش ره او موى سفيد گوهر اشك به مژگان مىسفت * وز دو ديده گهر افشان مىگفت كى پرى با همه فرزانگيم * نام رفت از تو به ديوانگيم لاله سان سوخته‌ى داغ توأم * سبزه وش پى سپر باغ توأم نظر لطف به حالم بگشاى * زنگ اندوه زجانم بزداى نوجوان حال كهن پير چو ديد * بوى صدق از نفس او نشنيد گفت كى پير پراكنده نظر * رو بگردان زقفا باز نگر كه در آن منظره گلرخ ساريست * كه جهان از رخ او گلزاريست
او چو خورشيد فلك من ماهم * من كمين بنده‌ى او او شاهم عشق بازان چو جمالش نگرند * من كه باشم كه مرا نام برند پير بيچاره چو آنسو نگريست * تا ببيند كه در آن منظره كيست زد جوان دست و فكند از بامش * داد چون سايه به خاك آرامش كانكه باما ره سودا سپرد * نيست لايق كه دگر جانگرد هست آيين دو بينى ز هوس * قبله‌ى عشق يكى باشد و بس
ابوسعيد
پرسيد يكى ز من كه معشوق تو كيست * گفتم كه فلانكس است مقصود تو چيست بنشست و به هاىهاى بر من بگريست * كز دست چنين كسى تو چون خواهى زيست
ولى دشت بياضى
به قتلم گر بشتابى كرده‌باشى * چه لطف بىحسابى كرده‌باشى اسيران تو بيرون از حسابند * تو هم با خود حسابى كرده‌باشى دلا نيكت نكرد آن غمزه بسمل * مبادا اضطرابى كرده‌باشى
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 90 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى