تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
هر زمانى صد بصر مىبايدت * هر بصر را صد نظر مىبايدت
تا بدان هر يك نگاهى مىكنى * صد تماشاى الهى مىكنى
ميراشكى
شدم به عشق تو مشهور و نيستم خوشحال * كه هركه ديد مرا آورد ترا به خيال
سنايى
طرب اى عاشقان خوشرفتار * طلب اى نيكوان شيرين كار در جهان شاهدى و ما فارغ * در قدح باده‌يى و ما هشيار بر سر دست عشقبازانند * ملك الموت گشته در منقار اى هواهاى تو خدا انگيز * وى خدايان تو خدا آزار ره رها كرده‌يى از آنى گم * عز ندانسته‌يى از آنى خوار علم كز تو ترانه بستاند * جهل از آن علم به بود صد بار ده بود آن نه دل كه اندروى * گاو و خر باشد و ضياع و عقار كى درآيد فرشته تا نكنى * سگ زدر دور و صورت از ديوار خود كلاه و سرت حجاب دهند * خود ميفزا بر آن كله دستار افسرى كان نه دين نهد بر سر * خواهش افسر شمار و خواه افسار اى سنايى از آن سگان بگريز * گوشه‌يى گير از اين جهان هموار هان و هان تا تو را چو خود نكنند * مشتى ابليس ديده‌ى طرار تر مزاجى نگرد در سقلاب * خشك مغزى مپوى در تاتار گر سنايى زيار ناهمدم * گله‌يى كرد از او شگفت مدار آب را بين كه چون همى نالد * هر دم از همنشين ناهموار
*
تو به علم ازل مرا ديدى * ديدى آنگه به عيب بخريدى تو به علم آن و من بعيب همان * رد مكن آنچه خود پسنديدى
حسن دهلوى
ساقيا مىده كه ابرى خاست از خاور سفيد * سرو را سر سبز شد صد برگ را چادر سفيد
ابر چون چشم زليخا بهر يوسف ژاله بار * ژاله‌ها چون ديده‌ىيعقوب پيغمبر سفيد عنكبوت غار را گفتم كه اين پرده چه بود * گفت مهمان عزيزى بود كردم در سفيد