تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠

شناخت خدا

ذوالنون بصرى وقتى در حال احتضار بود ، به وى گفته شد : به چه اشتها دارى ؟ گفت : مىخواهم يك لحظه پيش از مرگ براى لحظه‌اى او را بشناسم . گفته مىشود وى متولد نوبه « 1 » است و سال 245 هجرى از دنيا رفته است .

دانش خدا

در حديث آمده‌است : و ليس عند ربك صباحٌ و مساءٌ . دانشمندان حديث شناس مىگويند : مراد از اين جمله اين است كه علم او حضور است يعنى معلوم و در پيشگاه عالم حاضر است ، و مانند ما نيست كه علم به گذشته و آينده متصف شود . علم خدا را به ريسمانى تشبيه كرده‌اند كه آن را نزديك چشم موريانه‌اى آورى ، آن مور به‌خاطر كوچك بودن چشمش هر لحظه رنگى را احساس مىكند كه رنگ قبل از آن گذشته و رنگ بعد از آن مىآيد ، ولى انسانى كه ريسمان را در دست دارد ، اين گذشته و حال و آينده را احساس نمىكند و تمام ريسمان را به يكباره مىبيند ؛ علم خدا مانند علم كسى است كه ريسمان در دست دارد و علم ما مانند دانش موريانه‌است . مولوى در مثنوى زيبا آورده‌است .
لا مكانى كه در او نور خداست * ماضى و مستقبل و حالش كجاست ماضى و مستقبلش پيش تواست * هر دو يك چيز است پندارى دو است
ابوسعيد
از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت * بگذاشت مرا و جستجوى تو گرفت اكنون ز من خسته نمىآرد ياد * بوى تو گرفته بود و خوى تو گرفت
مولوى
مرحبا اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد آتش عشق است كاندر نى فتاد * جوشش عشق است كاندر مى فتاد عشق و ناموس اى برادر راست نيست * بر در ناموس اى عاشق مايست هر چه غير شورش و ديوانگى است * اندرين ره دورى و بيگانگيست
هامش
( 1 ) - از شهرهاى جنوب مصر و يا تونس .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 80 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى