آتشى از عشق در جان برفروز * سر بسر فكر و عبادت را بسوز
عارفان گر جام حق نوشيده اند * رازها دانسته و پوشيدهاند
سر غيب آن را سزد آموختن * كو زگفتن لب تواند دوختن
كمال اسماعيل
بر ياد قدت دلم رهى ناله كند * چون مرغ كه بر سرو سهى ناله كند
گويند مكن ناله و اين غم كه مراست * بر دل نه كه بر كوه نهى ناله كند
سنايى
ترا ايزد همى گويد كه در دنيا مخور باده * ترا ترسا همى گويد كه در صفرا مخور حلوا
زبهر دين نبگذارى حرام از گفته ايزد * زبهتر تن بجا مانى حلال از گفته ترسا
توبه
شيخ امين الدين ابوعلى طبرى در بارهى آيه
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ
. . . « 1 » مىگويد : در معناى جهالت اختلاف شده و چند وجه مطرح شدهاست ، كه عبارت است از :
1 - از ابنعباس ، عطاء مجاهد و قتاده و عبداللَّه است كه مىگويند : هر نوع معصيتى كه انسان جاهلانه انجام دهد هرچند عمومى باشد . چرا كه جهالتش او را به انجام آن گناه واداشتهاست . خداى متعال حرف يوسف عليه السلام به برادرانش را چنين حكايت مىكند كه : آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد ، شما جاهل هستيد . نسبت جهل بهخاطر اين است كه معصيت خدا بهخاطر آنها رخنه كردهبود .
2 - مراد از جهالت اين است كه آثار گناه را كه همان عذاب است ، نفهمند ؛ اين سخن از فراء است .
3 - مراد از جهالت اين است كه گناه را نمىشناسد در اين صورت يا بايد يعلمون به معناى يخطئون باشد و يا به اين جهت كه گنهكاران در بيان استدلال براى گناهان ، افراط كردهاند .
اين وجه از جبايى است و رمانى آن را ضعيف دانستهاست چرا كه خلاف حرف مفسران است . و چون موجب مىشود كه گناه گنهكارى كه از گناه خود با خبر است پذيرفته نشود چرا كه حصر در « انماالتوبة » دلالت مىكند كه توبه خاص اينان است .
هامش
( 1 ) - نساء ، 17 .