نيز مىگفت : تصوف صفت حق است كه بنده مىپوشد . و همچنين مىگفت : هركس خدا را بشناسد ، از خلق لذت نمىبرد ، كسىكه دنيا را بشناسد از همنشينى با آن لذت نمى برد ، كسى كه چشم بصيرتش باز شود مبهوت مىگردد و فرصت گفتگو با مردم را ندارد .
نيز مىگفت : عبد تا نادان است همواره عارف است ، وقتى جهل او از بين رفت ، معرفتش از بين مىرود .
وى گفت : تا زمانى كه انسان گمان برد در دنيا بدتر از او وجود دارد ، متكبر است .
به او گفته شد : آيا ممكن است بنده در يك ساعت به خدا برسد ، گفت : بلى ولى سود به اندازه سفر است .
كسى به او گفت : با كه بنشينم ؟ گفت : با كسىكه حاجتى نيست آنچه را كه خدا از تو به او تعليم دادهاست ، كتمان كنى .
حال بايزيد
ملاقات بايزيد بسطامى با امام صادق عليه السلام و اينكه سقاء خانه ايشان بودهاست ، عدهاى از مورخين و نيز فخر رازى در بسيارى از كتابهاى كلامى و رضى الدين على بن طاووس در طرائف و علامه حلى در شرح تجريد آوردهاست و با گواهى اين عده توجهى به برخى كتابها كه مىگويند بايزيد با امام ملاقات نداشته ، و بايزيد زمان بسيارى از امام موخر بوده و امام را نديده ، نمىشود .
البته چه بسا تنافى اين دو قول چنين دفع شود كه دو تن اين اسم را داشتهاند . يكى بايزيد بسطامى كه لقب طيفور سقا بودهاست و ديگرى بايزيد بسطامى مشهور و امثال اين اشتباهها زياد واقع شدهاست كما اينكه در بارهى افلاطون نيز چنين اشتباهى صورت گرفته به طورى كه جمع بسيارى از فيلسوفان اسم آنها افلاطون بودهاست .
اسم مخفى
اگر خواستى اسم پنهانى را از كسى بشناسى ، از او بخواه كه حرف اول آن را بيندازد و جمع ابجدى بقيه حروف را نگه دارد ، سپس حرف بعدى را بيندازد و جمع عددى بقيه حروف را نگه دارد و همين طور ، سپس آنچه نگه داشته با هم جمع كند و حاصل جمع را پس از انداختن عدد اول ، بر باقيمانده تقسيم كند و سپس خارج قسمت را از جمع اول كم نمايد ، باقيمانده عدد حرف اول است ، باز هم خارج قسمت را از جمع كسر كند ، باقيمانده عدد