تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
- هر زنى شوهرى مىخواهد . - ستارگان برج ثور در پى ستاره ثريا هستند . - نور خورشيد مخفى نمىماند و نور حق خاموش نمىشود . - چه بسا سوارگانى كه دست نياز به پيادگان دراز مىكنند . - رشوه ، باطل‌ها را يارى مىكنند . - گمان مىكنى روزه‌دارى و گوشت برادرت را مىخورى . - نمىدانم كدام شقىتر است ، آنكه در امواج شنا كند يا كسىكه برزوجه‌اش قرار گرفته‌است . - در مجالس خود ، جز هم‌پياله خود راه مده . - شيرتر از شير كسى است كه در راه شير راه مىرود . - وقتى طغيان و سركشى بسيار شود ، خداوند مرض طاعون مىفرستد . - اعمال تو نيت توست اگر نيت تو به آن نرسد . - احمق لذت حكمت را درك نمىكند ، همانطور كه زكام گرفته از بوى گل بهره‌اى نمىبرد . - خوشا به‌حال كسىكه آخر عمر او چون اول آن باشد و اعمالش او را رسوا نكرده‌باشد .

گستره رحمت

يكى از راستگويان برايم نقل كرد كه يكى از تبهكاران در اطراف بصره از دنيا رفت و همسرش هيچ‌كس را براى تشيع جنازه‌اش نيافت . به‌ناچار باربرى را اجير كرد تا او را به محل نماز ببرد ولى در آنجا هم كسى براى نماز بر وى حاضر نشد . او را به صحرا برد تا دفن كند . زاهدى كه در كوهى در حوالى آنجا عبادت مىكرد وقتى چشمش به جنازه افتاد به مانند كسى كه منتظر جنازه باشد از كوه به زير آمد و قصد نماز بر جنازه كرد . مردم شهر فهميدند و با زاهد نماز بر پيكر تبهكار خواندند . آنان كه از نماز زاهد متعجب بودند به وى گفتند سبب نمازش چه بود ؟ زاهد گفت : در عالم رؤيا به من گفتند : جنازه‌اى كه فقط زنى آن را تشيع مىكند و در فلان موضع به خاك سپرده مىشود ، بر او نماز بخوان كه بخشوده شده‌است . تعجب مردم از اين حرف بيشتر شد ، زاهد زن ميت را خواست و به او گفت : ميت چه حالى داشت ؟ زن گفت : روزش به شراب خوارى گذشت . زاهد پرسيد : كار نيكى از او ديدى ؟ زن گفت : سه كار نيك در عمرش داشت . اول آنكه : هر صبحدم كه از حال مستى خارج مىشد لباس پاكيزه مىپوشيد و وضو مىساخت و نماز صبح مىگذارد . دوم آنكه :