گسترهى رحمت
يكى از صالحان ابوسهل زجاجى را در خواب به هيئتى نيكو ديد و مىگفت « بوعيد الابد » .
به او گفت : حال تو چگونه است . ابوسهل گفت : مسئله را آسانتر از آنچه مىپنداشتم ، ديدم .
ابوسعيد
گويند بحشر گفتگو خواهد بود * و آن يار عزيز تند خو خواهد بود
از خير محض جز نكويى نايد * خوش باش كه عاقبت نكو خواهد بود
اميدوارى
ابونواس گويد : تا مىتوانى خطا كن كه به نزد پروردگار بخشنده مىرسى . گاه ملاقات با او بخشش او را مىبينى و خدا را پادشاهى بزرگ مىبينى . آنگاه انگشت حسرت به دهان مىگزى كه چرا بهخاطر ترس از جهنم ، سرور دنيا را ترك گفتهاى .
تكثر ما استطعت من الخطايا * فانك بالغ ربا غفوراً
ستبصر ان وردت عليه عفواً * و تلقى سيداً ملكاً كبيراً
تعض ندامة كفيك مما * تركت مخافة النار السروراً « 1 »
پند
ابوسعيد ، به ابوعلى سينا نوشت : اى دانشمند ! خدا به تو آنچه شايستهى به حال توست توفيق كرامت نمايد و سعادت هميشگى را چنان كه مناسب توست به تو ارزانى دارد . بلى در راه راست به سرچشمهى يقين نايل شدم ، اما صحراهاى گمان در سر راه من بسيار است و به صورتهاى مختلفى ديدهمىشود و معمول من اينست با هر سالكى كه روبرو مىشوم از طريقى كه او رفته جويا مىشوم و از خدا مىخواهم تا بدين وسيله در حقيقت را به روى من بگشايد و تو از جمله بزرگانى هستى كه از علم مرسوم بهرهور شده و از آئين طريقت برخوردار گرديدهاى . اينك از آن حقايقى كه در اختيار دارى و به آنها رسيدهاى ، مرا بهرهمند كن و بدانكه تحير آغاز حال پرهيزكارى است و پرهيزكار شايستهى همه مقامات عاليه است و وصول به اين حقيقت اگرچه در ابتدا آسان است ولى دستيابى آن در كمال دشوارى
هامش
( 1 ) - اما آيا كسى كه چنين خداى مهربانى دارد ، حاضر مىشود به عصيان و خطا او را از خود ناخرسند كند .