دى پير مغان گرفت تعليم از او * و امروز دو صد مسئله مفتى آموخت
عشق
عشق آنست كه دلها مجذوب مغناطيس حس شود ، مقدار اين جذبه به حدى است كه كسى را توان اطلاع از آن نيست هر عبارتى در وصف آن بر خفاء آن مىافزايد ، مانند زيبائى ، امرى است درك شدنى و توصيف ناشدنى و مانند وزن است در شعر . چه نيك گفته است يكى از حكماء كه هركس عشق را توصيف كند آن را شناختهاست .
غذاى حلال
سرى سقطى گويد : زمانى كه از « رمله » عازم « بيتالمقدس » بودم به سرزمينى سبز و خرم رسيدم ، كنار آبى نشستم و از سبزيهاى كنار آب خوردم و مقدارى از آب نوشيدم و با خود گفتم اگر بگويم در عمرم خوراك و آب حلال خوردهام همين است كه امروز خوردم و نوشيدم . آوازى به گوشم رسيد كه گفت : اى سرى ! زاد و توشهات كه به اينجا آوردهاى از كجاست ؟
با دنيا
قثم زاهد گويد : در كنار بيتالمقدس پارسايى را ديدم و از او خواستم مرا اندرزى دهد ، گفت : در كار خود چون كسى باش كه درندگان او را به وحشت انداختهاند و او بيمناك است از اينكه اشتباهى كند و دريده شود و يا به كار لغوى دست زند و از پاى در آيد . آن شب براى او شب ترس است در حالى كه مردم به راحتى خفتهاند ، روز وى نيز روز حزن است در حالى كه اهل باطل خوشحالند . سپس رفت و مرا رها ساخت . گفتم : بيشتر بگو . گفت : انسان تشنه كام به آب كم بسنده كند .
حجاب ظلمانى
شيخ مقتول ، سهروردى در برخى تأليفاتش مىگويد : رفتار ، گفتار و انديشههاى تو بر تو عرضه مىشود و به مناسبت هر يك از افكار فعلى و قولى و فكرى كه از تو بوجود آمده صورتهاى روحانى براى تو ايجاد مىشود . اگر آن حركت عقلانى باشد ، صورتش زمينه فرشتهاى شود كه از مجالست با او در دنيا لذت برى و از نور آن در آخرت بهرهگيرى ؛ ولى اگر حركت شهوى يا غضبى باشد ، آن صورت زمينه شيطان شود كه در تمام زندگانى آزارت دهد و از ملاقات تو با نور پس از مرگت مانع شود .