آنكه در اين مرتبه داند مرا * هيچ نداند كه چه خواند مرا
در روز عيدى گفتم :
عيد هركس را زيار خويش چشم عيديست * چشم ما پر اشك حسرت ، دل پر از نوميديست
گويم
تا بود اسباب جوانى به تن * روى چو گل باشد و تن چون سمن
تازه بود مجلس ياران به تو * جلوه كند صف سواران به تو
شيفتگان ديده به رويت نهند * رخت هوس بر سر كويت نهند
ناز كنى ناز كشندت به جان * دلطلبى نيز دهندت روان
نوبت پيرى چو زند كوس درد * دل شود از خوشدلى و عيش فرد
موى سپيد از اجل آرد پيام * پشت خم از مرگ رساند سلام
خشك شود عمده بازو چو كلك * سست شود مهره گردن چو سلك
كند شود باد هوا را سنان * ميل زمعشوقه بتابد عنان
امام سجاد عليه السلام مىفرمايد : وقتى به بيچارگى افتادى ، چون انسان بخشنده شكيبا باش و به بندگان خدا گلايه نكن زيرا گلايه خدا به كسى كردهاى كه به تو رحم نمىنمايد .
و اذا بليت بعسرة فاصبر لها * صبر الكريم فان ذلك احزم
لا تشكون الى الخلايق انما * تشكو الرحيم الى الذى لا يرحم
نماز شب
جنيد را پس از مرگش در خواب ديدند ، به او گفته شد خدا با تو چه كرد ؟ گفت : اشارات عرفانى پريد ، عبادات هلاك شد ، دانشها غيب گشت ، آداب كهنه گرديد و به من سود نرساند جز چند ركعتى كه در سحر اقامه نموده بودم .
محبت
خواص مىگويند : محبت محو ارادتها و سوزانده شدن همهى صفات و حاجات است .
در كون و مكان فاعل مختار يكيست * آرنده و دارندهى اطوار يكيست
از روزن عقل اگر برون آرى سر * روشن شودت كاين همه انوار يكيست
گويم
تا شمع قلندرى بهايى افروخت * از رشته زنار دو صد خرقه بدوخت