ندادند صاحبدلان دل به پوست * وگر ابلهى دار بىمغز اوست
مى از جام وحدت كسى نوش كرد * كه دنيا و عقبى فراموش كرد
حقيقت بسيطه
فخر رازى در نهايةالعقول مىنويسد : ممكن نيست كسى بتواند حقيقت بسيطه چه به نفسه و چه با امور داخلى يا صفات خارجى را تعريف كند . البته ممكن است با اشاره عقلى يا حسى آن را تعريف نمود . تعريف اشاره عقليه چنيناست : اگر بخواهيم درد يا خوشى را تعريف كنيم ، نمىتوان بيش از آن حالى كه انسان زنده از درد يا خوشى احساس مىكند ، چيزى بيابيم .
تعريف حقيقت به اشاره حسيه چنين است : ما اگر بخواهيم ماهيت سياه و سفيد را تعريف كنيم ، رنگهاى مخصوصى را مورد اشاره قرار مىدهيم . ولى اشاره زمانى به مشاراليه كمك مىكند كه مشاراليه منحصر به يك فرد باشد . و اگر مشاراليه دو فرد باشد ، معين نمىشود و تميز ممكن نيست .
بنابر آنچه گفته شد ، عارفانى كه غرق در وجود خدا شدهاند و عقل و قلب و حس آنها توجه به غير خدا ندارد ، از خدا با « هو » اشاره مىكنند . و كسىكه غير از خدا به چيزى ديگر نيز توجه دارد ، كه آنها را اهل نظر مىنامند ، در تعريف خدا به لفظ هو اكتفا نمىكنند ، بلكه به لفظى محتاجند كه خدا را از موجودات ديگر تميز دهد .
عوالم
اهل عرفان ، كليات عوالم را در چهار عالم مىدانند كه عبارت است از : عالم جبروت ، ملكوت ، غيب ، شهادت .
عالم جبروت كه مراد ذات مقدس خداست و اين واژه از جبر يا اجبر بوده و به معناى اكراه كردن است . در اين صورت وجه مناسب عالم جبروت با خداى متعال اين است كه خدا ، مخلوقان را به پذيرش مقضيات خدايى اجبار كردهاست . ممكن است از جباره باشد كه درخت خرمايى قد كشيده را گويند كه دست كسى به آن نرسد . در اين صورت وجه مناسب اين است كه عقول مخلوقان از درك ذات خدا عاجز هستند .
عالم ملكوت : از آن به صفات خدا نيز تعبير مىكنند كه به دو بخش ملكوت اعلى و ملكوت ادنى قابل تقسيم است ، ملكوت اعلى به خلايق مرتبط نيست و حكايت از سيطره خداوند بر همهى مخلوقان مىنمايد . ملكوت ادنى متعلق به مخلوقان است و حكايت از تصرف خدا در