تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
سعدى
جهان متفق بر الهيتش * فرو مانده در كنه ماهيتش بشر ماوراى جلالش نيافت * بصر منتهاى كمالش نيافت نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تخته‌اى بر لب آب ( در كنار ) چه شبها نشستم در اين سير گم * كه دهشت گرفت آستينم كه قم محيطست علم ملك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيط نه ادراك بر كنه ذاتش رسد * نه فكرت بغور صفاتش رسد كه خاصان درين ره فرس رانده‌اند * بلا احصى از تك فرو مانده‌اند نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاجا سپر بايد انداختن اگر سالكى محرم راز گشت * نه بندند به روى در بازگشت كسى را درين بزم ساغر دهند * كه داروى بيهوشيش در دهند كسى ره سوى گنج قارون نبرد * وگر برد ره باز بيرون نبرد نديدم در اين موج درياى خون * كز و كس ببر دست كشتى برون اگر طالبى كاين زمين طى كنى * نخست اسب باز آمدن پى كنى
*
همه بضاعت خود عرضه مىكنند آنجا * قبول حضرت حق تا كدام خواهد بود
*
سخن ماند از عاقلان يادگار * زسعدى همين يك سخن گوشدار گنهكار انديشه‌ناك از خداى * بسى بهتر از عابد خود نماى

همنشينى

در نهج‌البلاغه آمده‌است : معاشرت كنيد با مردم به گونه‌اى كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد فريفته شما باشند .

معامله با خدا

نيز اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده‌است : هركه با خدا معامله كند از معامله زيان نبرد و سود مىبرد .