سعدى
جهان متفق بر الهيتش * فرو مانده در كنه ماهيتش
بشر ماوراى جلالش نيافت * بصر منتهاى كمالش نيافت
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
در اين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بر لب آب ( در كنار )
چه شبها نشستم در اين سير گم * كه دهشت گرفت آستينم كه قم
محيطست علم ملك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيط
نه ادراك بر كنه ذاتش رسد * نه فكرت بغور صفاتش رسد
كه خاصان درين ره فرس راندهاند * بلا احصى از تك فرو ماندهاند
نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاجا سپر بايد انداختن
اگر سالكى محرم راز گشت * نه بندند به روى در بازگشت
كسى را درين بزم ساغر دهند * كه داروى بيهوشيش در دهند
كسى ره سوى گنج قارون نبرد * وگر برد ره باز بيرون نبرد
نديدم در اين موج درياى خون * كز و كس ببر دست كشتى برون
اگر طالبى كاين زمين طى كنى * نخست اسب باز آمدن پى كنى
*
همه بضاعت خود عرضه مىكنند آنجا * قبول حضرت حق تا كدام خواهد بود
*
سخن ماند از عاقلان يادگار * زسعدى همين يك سخن گوشدار
گنهكار انديشهناك از خداى * بسى بهتر از عابد خود نماى
همنشينى
در نهجالبلاغه آمدهاست : معاشرت كنيد با مردم به گونهاى كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد فريفته شما باشند .
معامله با خدا
نيز اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودهاست : هركه با خدا معامله كند از معامله زيان نبرد و سود مىبرد .