تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
« 1 »
،
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
« 2 »

طلب حق

نويسنده منازل السائرين در مقدمه‌ى كتابش مىنويسد : در باره‌ى دخول در غربت ، حديثى از حمزة بن محمد بن عبداللَّه الحسنى از ابوالقاسم عبدالواحد بن احمد هاشمى صوفى از ابا عبداللَّه العلان بن زيد دينورى صوفى در بصره از جعفربن خلدى صوفى از جنيد از سرى از معروف كرخى از امام صادق ، از امام باقر ، از امام سجاد ، از على بن ابيطالب عليهما السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده‌است كه فرمود : طلب حق غربت است يعنى طالب حق چون كسى است كه در غربت است .

دنيا

كافى در باب حب دنيا و حرص بر آن حديثى طولانى آورده‌است كه : عيسى عليه السلام بر قريه‌اى گذشت كه مردم آنجا و همه‌ى پرندگان و چهارپايانشان مرده بودند . فرمود : اين مردم با هم از خشم خدا مرده‌اند كه اگر تك تك مىمردند ، يكديگر را دفن مىكردند . حواريين از پيامبر خواستند آنها را زنده كند تا از كارهايشان خبر دهند . عيسى عليه السلام خدا را خواست و خدا در پاسخ او فرمود : كنار آن سرزمين برو و مردگان را بخوان ، عيسى عليه السلام بر جايى مشرف به همان سرزمين رفت و گفت : اى مردم اين قريه ! يكى پاسخ داد : بلى اى روح و كلمه‌ى خدا . عيسى فرمود : واى بر شما كار شما چه بوده‌است ؟ آن مرد گفت : ما طاغوت را مىپرستيديم و عاشق دنيا بوديم ، ترسمان اندك بود و آرزويمان دراز . در لهو و لعب روزگار به غفلت مىگذرانديم . عيسى فرمود : علاقه شما به دنيا چقدر بود ؟ گفت : مانند علاقه بچه به مادرش . دنيا به ما رو مىآورد مسرور بوديم و اگر پشت مىكرد گريه مىكرديم و حزين بوديم . فرمود : عبادت طاغوت شما چگونه بود ؟ گفت : ما از اهل گناه اطاعت مىكرديم . حديث طولانى است من به قدر نياز از آن نقل كردم .
هامش
( 1 ) - رعد ، 4 . ( 2 ) - اعراف ، 58 .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 798 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى