تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩

شب

امير خسرو دهلوى در كتاب خسرو و شيرين از شب و پناه به خدا ، مىگويد :
شبى تاريك چون درياى پر قير * به دريا در فكنده چشمه‌ى شير زجنبيدن فلك بيكار گشته * ستاره در رهش سيار گشته سوادش تيره چون سوداى خامان * بدامان قيامت بسته دامان غنوده در عدم صبح شب افروز * به قير انباشته دروازه‌ى روز بكنج صبح قفل افكنده افلاك * كليد گنج را گم كرده در خاك
جهان چون اژدهاى پيچ در پيچ * بجز دود سيه گردش دگر هيچ شبى زينگونه تاريك و جگر سوز * زغم بىخواب شيرين سيه روز اگر چه پاسبان بيدار باشد * نه همچون عاشق بيمار باشد به آب ديده با شب راز مىگفت * ز روز بد حكايت باز مىگفت كزين بىمهرى و تاريك رويى * شبى بارى ز بخت من نگويى بپايان شو كه من زين بىقرارى * بخواهم مرد ازين شب زنده‌دارى مگر سوگند خوردى اى جهان سوز * كه بعد از مردنم شيرين شوى روز چه خسبى خيز اى صبح سيه روى * به آب چشم من رخ را فرو شوى مگر كردى تو هم ز آشوب غم جوش * كه كردى خنده را چون من فراموش گرفتم كز خمار باده‌ى دوش * صبوحى گشت مستان را فراموش چه شد يارب بگه خيزان شب را * كه در تسبيح نگشايند لب را مگر بگسست ناى مطرب پير * كه بر ناورد امشب ناله زير مگر بر نوبتى خواب اشتلم كرد * كه امشب خواستن را وقت گم كرد مگر شد بسته مرغ صبح در دام * كه بانگى بر نمىآرد بهنگام گهى باشد كه اين شب روز گردد * دل پر سوز من بىسوز گردد ازين ظلمات غم يابم رهايى * به چشم خويش بينم روشنايى بسى مىكرد زينسان نااميدى * كه ناگه از افق سر زد سفيدى چو لاله گرچه بودش بر جگر داغ * ز باد صبحدم بشكفت چون باغ چه خوش باديست باد صبگاهى * كزو در جنبش آيد مرغ و ماهى در آندم هر دلى كافسرده باشد * اگر زنده نگردد مرده باشد