تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
شاه شجاع
يك چند طريق رهروان گيرم پيش * وز ناز و نعيم ياد نارم كم و بيش مردانه درين راه بپويم پس و پيش * باشد كه رسم به آرزوى دل خويش
*
اى كرده رخت غارت هوش و دل من * عشق تو شده خانه فروش دل من سرى كه مقربان از آن محرومند * عشق تو فرو گفت به گوش دل من
*
جان در طلب وصل تو شيدايى شد * دل در خم گيسوى تو سودايى شد اندر طلب وصال تو گرد جهان * بيچاره دلم بگشت و هر جايى شد
احتمالًا اين دو بيتى از ابن‌حجاج باشد كه مىگويد : پيرمردى گنهكار كه شتران از حمل گناهش درمانده‌اند ، موهايش را تاريكى شب سفيد كرده و چهره‌اش را خطا سياه نموده‌است .
شيخ كبير له ذنوب * تعجز عن حملها المطايا قد بيضت شعره الليالى * واسودت وجهه الخطايا
جامى اين دو بيت را به شعر آورده‌است .
جامى كه نامه عملش را نيامده * عنوان به غير مظلمه مضمون بجز گناه موى سياه را به هوس مىكند سفيد * روى سفيد را به گنه مىكند سياه حالش تب ندامت و آه و خجالت است * هرگز مباد حال كسى اينچنين تباه

كنيه‌ى غذاها

محدثان عرب براى هر غذايى كنيه‌اى ابداء كرده‌اند برخى از آنها در جلد چهارم آمد و اينك بقيه آنها : سفره ( ابورجاء ) ؛ نان ( ابوجابر ) ؛ نمك ( ابوعون ) ؛ آب ( ابوغياث ) ؛ شكر ( ابوطيب ) ؛ گردو ( ابوالقعقاع ) ؛ ماهى ( ابوسابخ ) ؛ نقل ( ابوتمام ) ؛ نرگس ( ابوالعيناء ) ؛ نبيذ ( ابوغالب ) ؛ دينار ( ابوالفرج ) ؛ درهم ( ابوواضح ) .

نفس

نفس هرچند غير بدن است ولى ادراك آن بيرون از ادراك بدن نيست . مثلًا اگر ما زيد را تصور كنيم . بدنش را هم تصور مىكنيم . اين به جهت شدت تعلق نفس به بدن است .