تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
دلى كو نور صبح راستين يافت * كليد كار خود در آستين يافت همان در زن كه ملك عالم آنجاست * وگر زان بيشتر خواهى هم آنجاست چو شيرين يافت نور صبحدم را * بروشن خاطرى بر زد علم را بمسكينى جبين بر خاك ماليد * زدل پيش خداى پاك ناليد كه اى در هر دلى داننده‌ى راز * به بخشايش درت بر بندگان باز زناكامى دلم تنگ آمد از زيست * تو ميدانى كه كام چون منى چيست چو تو اميد هر اميدوارى * اميدم هست كاميدم برآرى جز اين در دل ندارم آرزويى * كه يابم از وصال دوست بويى درونم سوخت زين حاجت نهانى * گرم حاجت برآرى مىتوانى نشاطى ده كزين غم شاد گردم * ز زندان فراق آزاد گردم بسر كبريا در پرده‌ى غيب * بوحى انبياء در حرف لا ريب بنور مخلصان در روسفيدى * بصبر مفلسان در نااميدى بدان تاريك زندان مغاكى * ببالين فراموشان خاكى به خون غازيان در قطع پيوند * بسوز مادران در مرگ فرزند به آهى كز سر شورى برآيد * بخارى كز سر گورى برآيد به مهر اندوده دلهاى كريمان * بگرد آلوده سرهاى يتيمان بشبهاى سياه تنگدستان * بدلهاى سفيد حق پرستان بعشق نو در آغاز جوانى * بغمهاى كهن در دل نهانى بدان بىدل كه هستى نايدش ياد * بدان دل كو بود در نيستى شاد
بدان سينه كه دارد عشق جاويد * بهجرانى كه هست از وصل نوميد كه بردارى غم از پيرامن من * نهى مقصود من در دامن من گرفتارم بدست نفس خود رأى * برحمت بر گرفتاران ببخشاى اگر چه ماجرا هست از ادب دور * تو آنى كز تو نتوان داشت مستور
حافظ
از تهتك مكن انديشه و چون گل خوش باش * زانكه تمكين جهان گذران اين‌همه نيست