تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
گذاشت .

كتاب

رياشى گويد : اصمعى به من گفت : مىخواهى تو را زبانى بياموزم كه در آستينت است و بوستانى بخوانم كه در خانه‌ى توست و لالى را بياورم كه تو را هدايت كند و چون ناراحت شدى سكوت كند ؟ پرسيدم : چيست ؟ گفت : كتاب است آن را رهانكن . فغانى
مشو دلگرم اگر بخشد سپهرت * كه تيزى سنان دارد سر هر موى سنجابش
سعدى
عاشق جان خويش را باديه سهمگين بود * من به هلاك راضيم لاجرم از خود ايمنم
غزالى
خاك دل آن روز كه مىبيختند * شبنمى از عشق بر او ريختند دل كه به آن رشحه غم اندود شد * بود كبابى كه نمك سود شد ديده‌ى عاشق كه دهد خون ناب * هست همان خون كه چكد از كباب بى اثر مهر چه آب و چه گل * بى نمك عشق چه سنگ و چه دل نازكى دل سبب قرب توست * گر شكند كار تو گردد درست دل كه زعشق آتش سودا دروست * قطره‌ى خونى است كه دريا دروست سبحه شماران ثريا گسل * مهره گل را نشمارند دل ناله زبيداد نباشد پسند * چند دل و دل چونه‌اى دردمند به كه نه مشغول به اين دل شوى * كش ببرد گر به چو غافل شوى نيست دل آندل كه درو داغ نيست * لاله‌ى بىداغ در اين باغ نيست آهن و سنگى كه شرارى در اوست * بهتر از آندل كه نه يارى در اوست اى كه به نظاره شدى ديده باز * سهل مبين در مژه‌هاى دراز كان مژه در سينه چو كاوش كند * خون دل از ديده تراوش كند يا منگر سوى بتان تيز تيز * يا قدم دل بكش از رستخيز
روى بتان گر چه سراسر خوش است * كشته‌ى آنيم كه عاشق كش است هر بت رعنا كه جفا كيش‌تر * ميل دل ماسوى او بيشتر يار گرفتم كه به خوبى پرى است * سوختن او نمك دلبرى است
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 744 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى