توانايى و بردباريت به رنج نمىافكند ، و در برابر بخششهاى بسيارت كه آيات قرآن تو بر آن دلالت دارد ترا سنگينى نمىدهد ، زيرا تو انجام مىدهى آنچه مىخواهى ، و حكم مىكنى آنچه اراده مىنمايى ، چون به هر چيز توانايى .
دوست
حكيمى گويد : دوست تو كسى است كه همان تو باشد ، ولى غير توست .
علاقه به غذا
بقراط گويد : مردم مىخواهند زندهباشند تا بخورند ولى من مىخواهم بخورم تا زندهباشم .
والى حجاج
حجاج بن يوسف ، كسى را به نام سليمان ، والى يكى از شهرهاى فارس نمود و با او هفتصد تن ترك فرستاد و به او گفت : هفتصد شيطان را با تو فرستادهام تا طاغيان و متعديان را ذليل كنى . اين تركها فساد را در آن شهر از حد گذرانيدند ، و اموال و ناموس مردم را به يغما بردند . مردم به حجاج شكوه نمودند . حجاج به سليمان نوشت . نعمت را كفران كردى اى سليمان ، فوراً نزد ما بيا . سليمان در پاسخ او آيهاى از قرآن را نوشت كه :
ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا
« 1 » ، حجاج چون نامه را ديد پسنديد ، او را ابقا كرد و تركها را از كمك به او بازداشت .
قياس براى آزادى از دست مأمون
مأمون بر عمويش ابراهيم بن مهدى چيره شد . وقتى وى را نزد مأمون آوردند ، مأمون قصد قتل او كرد . ابراهيم همان سخنى كه سعيد بن عاص موقع خشم معاويه بر زبان آورد ، بيان كرد . مأمون جمله را بهخاطر داشت ، و به او گفت : اين از تو نيست از بنىالعاص است كه به معاويه گفتهاند . ابراهيم گفت : بلى اگر شما هم از گناه من بگذرى كار تازهاى نكردهاى بلكه بزرگ بنىحرب ( معاويه ) بر تو در اين كار پيشى گرفتهاست . علاوه اينكه من و تو دور تر از سعيد و معاويه نيستيم ، تو از معاويه برترى و من از سعيد برترم . انتساب من به تو هم بيش از انتساب سعيد به معاويه است . و نيز بدترين پستى اين است كه معاويه در بخشش از فرزندان هاشم پيشى بگيرد . مأمون گفت : عموجان راست گفتى ، پس او را عفو كرد و آزادش
هامش
( 1 ) - بقره ، 102 .