اى مگس عرصهى سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
حافظ خام طمع شرمى ازين قصه بدار * كار ناكرده چه اميد عطا مىدارى
*
يكى است تركى و تازى در اين معامله حافظ * حديث عشق بيان كن بهر زبان كه تو دانى
گويم
گذشت عمر تو در فكر نحو و صرف و معانى * بهايى از تو بدين نحو صرف عمر بديع است
دعاى شانزدهم صحيفهى سجاديه
بار خدايا اى آنكه گناهكاران به سبب رحمت او فريادرسى مىجويند ، و اى آنكه بيچارگان به ياد احسان و خوشرفتارى او پناه مىبرند ، و اى آنكه خطاكاران از ترس او سخت مىگريند ، اى آرام دل هر دور از وطن كه از تنهايى دلگير است ، و اى شادى هر اندوهگين دل شكستهاى ، و اى فريادرس هر خوار شدهى تنها ماندهاى ، و اى مددكار هر نيازمند راندهاى ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته ، و به هر آفريدهاى بهرهاى از نعمتهاى خود دادهاى ، و بخشش تو از كيفرت برتر است ، و رحمت تو بر غضبت پيشى مىگيرد ، و بخشش تو از منع افزون است ، و قدرت تو بر همه آفريدهشدگانت احاطه دارد . تو به هركه نعمت دادى پاداش نخواستى ، و در كيفر گناهكاران افراط نكردى . خدايا ! من ، بندهى توام كه او را به دعا فرمودى و گفت : اطاعت مىكنم و فرمانت بجا مىآورم . اينك منم ، اى پروردگار ، بندهاى كه در پيشگاهت افتاده ، منم آنكه خطاها پشتش را سنگين كرده ، و منم آنكه گناهان عمرش را بسر رسانده و منم آنكه با نادانى ترا نافرمانى كرده و حال آنكه تو شايسته نافرمانى او نبودى . آيا تو ، اى خداى من ، به هركه تو را بخواند رحم مىكنى تا در دعا بكوشم ؟ يا هركه را در پيشگاهت گريه كند مىآمرزى تا در گريه بشتابم ؟ يا هركه را كه از خوارى در درگاهت روى خود به خاك مالد مىبخشى ؟ يا هركه را كه با توكل از فقر به تو گلايه كند بىنياز مىكنى ؟
بار خدايا نوميد مكن كسى را كه جز تو بخشندهاى نمىيابد ، و خوار مكن كسى را كه از تو