تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
حافظ
بلبل از فيض گل آموخت سخن ، ورنه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
*
بمژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم * بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم

تقسيم پول

منصور ، مقدارى پول به زياد بن عبداللَّه داد و او را فرمان داد كه آن را بين اشخاص زمين گير ( قواعد ) ، نابينا و ايتام تقسيم كند . ابوزياد تميمى نزد زياد آمد و گفت : خدا تو را عافيت دهد نام مرا بين زمين گيران بنويس . زياد گفت : واى بر تو نمىدانى قواعد ، زنان پيرى هستند كه علاقه به شوهر ندارند . گفت : مرا بين كوران بنويس . گفت : آرى چون خدا در قرآن كورى قلب را هم كورى ناميده‌است .
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
« 1 » ، و اسم او را بين كوران نوشت . ابوزياد گفت : پسر مرا هم جز ايتام بنويس . زياد گفت درست است ، كسى كه تو پدرش باشى يتيم است .

عيادت ، پرهيز ، فقير

مزيد تهيدست بيمار شد . يكى از دوستانش به عيادت او آمد و توصيه كرد از پرخورى بپرهيزد و توصيه‌اش را جدى مطرح كرد . مزيد گفت : چيزى نداريم تا پرخورى كنيم . چون خواست برود به مزيد گفت : اگر كارى دارى انجام دهم . مزيد گفت : حاجت من اين است كه ديگر به عيادت من نيايى . حافظ
اى كه مهجورى عشاق روا مىدارى * بندگان را زبر خويش جدا مىدارى دل ربودى و بحل كردمت اى جان ليكن * به ازين دار نگاهش كه مرا مىدارى
هامش
( 1 ) - حج ، 46 .