تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
سبو كشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى زترك كله خيمه بر سحاب زده گرفته ساغر عشرت فرشته‌ى رحمت * زجرعه بر رخ حور و پرى گلاب زده عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز * كشيده وسمه و بر برگ گل گلاب زده سلام كردم و بر من به روى خندان گفت * كه‌اى خماركش مفلس شراب زده كه كرد اينكه تو كردى بضعف و همت و رأى * ز كنج خانه شده خيمه بر خراب زده وصال دولت بيدار ، ترسمت ندهند * كه خفته‌اى تو در آغوش بخت خواب زده
*
مفروش عطر عقل به هندوى زلف يار * كانجا هزار ناقه‌ى مشكين به نيم جو
مولوى
منبسط بوديم يك جوهر همه * بى سر و بىپا بديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون پايه‌هاى كنگره كنگره ويران كنيم از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق شرح اين را گفتمى من از مرى * ليك ترسم تا نلغزد خاطرى
نكتها چون تيغ فولاد است تيز * گر ندارى تو سپر واپس گريز پيش اين الماس بىاسپر ميا * كز بريدن تيغ را نبود حيا زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كج خوانى نيايد بر خلاف

طاغوت و طاعون

منصور گفت : از بركات ما بر مسلمانان اين بود كه در ايام ما طاعون برداشته شد . يكى از حضار گفت : خدا ابا دارد كه طاغوت و طاعون را با هم جمع كند .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 736 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى