تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
آستين بر سر عالم افشان * دامن از طينت آدم افشان سنگ بر شيشه ناموس انداز * چاك در خرقه‌ى سالوس انداز همه ذرات جهان در رقص‌اند * رو نهاده بكمال از نقص‌اند تو هم از نقص قدم نه بكمال * دامن افشان ز سر جاه و جلال
خواب بگذار كه بىخوابى به * ديده را سرمه‌ى بىخوابى ده

حسود

در برابر حسود صبر كن كه صبر تو قاتل اوست . تو را كافى است كه وى از شدت حسادت چون زنده‌اى است كه مفاصل او آب مىشود ، مانند آتشى كه اگر چيزى براى خوردن نيابد خودش را مىخورد .
اصبر على كيد الحسود * فان صبرك قاتله يكفيك منه انه * حى تذوب مفاصله كاالنار تاكل بعضها * ان لم تجد ما تاكله

برودت آب

شيخ در اشارات مىگويد : حكماء گويند : آب به حسب طبيعت خود از زمين سردتر است و هوا از آب مرطوب‌تر است پس آب در كمال برودت و هوا در نهايت رطوبت است . اينجا اشكالى قابل طرح است و آن اينكه : آب به‌خاطر چيره شدن برودت منجمد مىشود ، اگر آب به خاطر طبعش سرد باشد ، انجماد به‌خاطر طبع او و عدم انجماد به‌خاطر نزديكى با هواى گرم باشد ، اين هواى گرم به مقتضاى طبعش مانع مىشود برودت آب اثر كند و آب را منجمد نمايد . مؤيد ديگر بر اينكه آب به طبع منجمد مىشود اين است كه آب منجمد تا با چيزى گرم ارتباط نيابد ، ذوب نمىگردد . اگر انجماد آب به‌خاطر طبعش باشد ، مرطوب با طبع نيست ، پس چه باعث ذوب يخ شده‌است ، حال يا بايد گفت كه برودت كامل مقتضاى طبع آب نيست و يا رطوبت مقتضاى طبيعت آن نيست و اين در فرض بر خلاف اظهارات حكماء است . البته اين اشكال براى متأمل ماهر خالى از تأمل نيست .

جنگ بهلول

بهلول غالب اوقات در آسيابى بسر مىبرد ، و عصايى به همراه داشت و هرگز از آن جدا نمىگشت . بچه‌ها جاى او را مىدانستند و او را اذيت مىكردند . وقتى آزار آنها زياد مىشد به