شرمنده شوم اگر بپرسى عملم * اى اكرم اكرمين بيامرز و مپرس
ابوسعيد
در راه يگانگى نه كفر است و نه دين * يك گام زخود برون نه و راه ببين
اى جان جهان تو راه اسلام گزين * با مار سيه نشين و با خود منشين
مولوى
من نگويم زين طريق آمد مراد * مىطپم تا از كجا خواهد گشاد
سر بريده مرغ هر سو مىطپد * تا كدامين سو دهد جان از جسد
مردنت اندر رياضت زندگيست * رنج اين تن روح را پايندگيست
هان رياضت را به جان شو مشترى * چون سپردى تن به خدمت جان برى
هر گرانى را كسل خود از تن است * جان ز خفت دان كه در پريدنست
*
من ز ديگى لقمهيى بندوختم * كف سيه كردم دهان را سوختم
يوسفم در حبس تو اى شه نشان * هين تو از دست زمانم وارهان
زارى يوسف شنو اى شهريار * يا بر آن يعقوب بى دل رحم آر
ناله از اخوان كنم يا از زبان * دور افتادم چو آدم از جنان
اى عزيز مصر در پيمان درست * يوسف مظلوم در زندان تست
در خلاص او يكى خوابى ببين * زود فاللَّه يحب المحسنين
جان شود از راه جان جان را شناس * يار بينش شو نه فرزند قياس
مزد مزدوران نمىماند به كار * كان عرض وين جوهر است و پايدار
سر غيب آن را سزد آموختن * كوز گفتن لب تواند دوختن
جوش نطق از دل نشان دوستى است * بستگى نطق از بىالفتى است
دل كه دلبر ديد كى ماند ترش * بلبلى گل ديد كى ماند خمش
لوح محفوظست پيشانى يار * راز كونينت نمايد آشكار
پنج وقت اندر نمازت رهنمون * عاشقون هم فى صلوة دائمون
نه زپنج آرام گيرد آن خمار * كه در آن سرهاست نه با صد هزار
نيست زرغباً ميان عاشقان * سخت مستسقى است جان عاشقان
در دل عاشق بجز معشوق نيست * در ميانشان فارق و مفروق نيست