تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢

تصوف

يكى از بزرگان صوفيه گويد : تصوف مانند سرسام است ( مرضى كه موجب هذيان شود ) . آغازش هذيان و آخرش سكوت است و چون امكان يابد لال شود .

ابن‌سينا

مجدالدين بغدادى ، مىگويد : پيامبر خدا را به خواب ديدم ، به او گفتم : در باره‌ى ابن‌سينا چه مىگوئى ؟ فرمود : مردى بود كه مىخواست بدون واسطه به خدا برسد ، او را با دستم در حجاب قرار دادم و او در آتش افتاد . « 1 »
گر كسب كمال مىكنى مىگذرد * ور فكر محال مىكنى مىگذرد دنيا همه بر سر خيالست خيال * هر نوع خيال مىكنى مىگذرد
گلخنى
هر چند شب آزرده‌تر از كوى توايم * پيش از همه كس روز دگر سوى توايم
گويم
جان به بوسى مىخرد آن شهريار * مژده اى عشاق آسان گشت كار ابذلوا ارواحكم يا عاشقين * ان تكونوا فى هوانا صادقين در جوانى كن نثار دوست جان * رو عوان بين ذالك را بخوان پير چون گشتى گران جانى مكن * گوسفند پير قربانى مكن هركه در اول نسازد جان نثار * جان دهد آخر به درد انتظار
سلمان ساوجى
از بسكه شكستم و بستم توبه * فرياد همى كند زدستم توبه ديروز به توبه‌يى شكستم ساغر * امروز به ساغرى شكستم توبه
خواجه نصير طوسى
از هر چه نه از بهر تو كردم توبه * ور بى تو غمى خورم از آن غم توبه وان نيز كه بعد از اين براى تو كنم * گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
حسن دهلوى
دارم دلكى غمين بيامرز و مپرس * صد واقعه در كمين بيامرز و مپرس
هامش
( 1 ) - مانند اين رؤياها نمىتواند دست‌مايه قضاوت در مورد افراد باشد .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 72 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى