تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
بخشنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان آورده و عمل صالح كند و درخواست هدايت نمايد .
إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى
« 1 » . با خود گفتم اين كه تاكنون دوبار از حال من خبر داد ، از برگزيدگان است . وقتى وارد منزل زباله شديم ، ديدم همان جوان كنار چاهى نشسته و كوزه‌اى در دست دارد و مىخواهد آب بنوشد ، كوزه از دستش سُر خورد و به چاه افتاد . وى سر به آسمان گرفت و گفت : تو پروردگار تشنگى و گرسنگى من هستى ، من كسى جز تو را ندارم . به خدا سوگند ديدم آب چاه بالا آمد و جوان كوزه‌اش را گرفت و از آب پر كرد و چهار ركعت نماز خواند . سپس به سوى تلى رفت ، مشتى از ريگها را داخل كوزه‌اش ريخت و نوشيد . نزديك او رفتم و گفتم : از آنچه خدا به تو روزى داده به من هم بده . گفت : اى شفيق نعمت‌هاى ظاهرى و باطنى خدا همواره بر ما مىآيند . به خداى خود حسن‌ظن داشته‌باش . سپس كوزه‌اش را به من داد ، نوشيدم ، ديدم شربتى از بهترين شكر است . به خدا تاكنون لذيذتر از آن و خوشبوتر از آن نخورده بودم . ديگر او را نديدم تا وارد مكه شديم . نيمه شبى او را زير ناودان ديدم كه نماز مىخواند و ناله مىكرد . وقتى سپيده دميده شد نماز صبحش را خواند . خانه را طواف كرد و خارج شد و من در پى او شدم ، ديدم بر خلاف آنچه كه در طول راه از وى ديده بودم ، مشاهده كردم اموالى دارد و چند غلام او را همراهى مىكنند و مردم اطراف او هستند و دست و پاى او را مىبوسند . پرسيدم : اين مرد كيست ؟ گفتند : موسى بن جعفر است ! گفتم : بلى ، شگفت نيست اين‌همه اعجاز از مانند اين سيد . گويند
اندر آن معرض كه خود را زنده سوزند اهل درد * اى بسا مرد خدا كو كمتر از هندوز نيست
نظامى
اگر صد سال مانى ور يكى روز * ببايد رفت از اين كاخ دل افروز چه خوش باغى است باغ زندگانى * گر ايمن بودى از باد خزانى خوش است اين كهنه دير پر فسانه * اگر مردن نبودى در ميانه از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
هامش
( 1 ) - طه ، 82 .