خارج از بحث را مطرح نمود و بحث مقولهى حركت را مطرح ساخت . اين عادت خيام بود كه پيش از پاسخ پرسش به بيان مقدمات خارج از بحث مىپرداخت . در آن حال مؤذن اذان گفت و غزالى گفت :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
« 1 » و از نزد خيام بيرون رفت .
حكمت
حكمت ، نزد حكماء عبارت است از علم به حقيقت اشياء و اوصاف و خواص و احكام آنها به شكلى كه هستند و نيز ارتباط اسباب و مسببات و اسرار نظام موجود است و عمل به مقتضاى آنها .
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 2 » . حكمتى كه در اين آيه آمدهاست علوم شريعت و طريقت است و حكمتى كه مسكوت گذاشته شدهاست ، اسرار حقيقت است كه براى دانشمندان رسوم و عوام قابل فهم نيست چه اينكه اگر از آن مطلع شوند يا زيان بينند و يا هلاك شوند . حكمتى كه نزد آنها مجهول است به همان علت كه ايجاد شدهاست بر آنها مخفى ماندهاست . مثل رنج برخى بندگان و مرگ اطفال و خلود در آتش .
ايمان به اين دست موارد و رضايت به ايجاد آنها و اعتقاد به اينكه حق و عدل است ، لازم است . اينها را عبدالرزاق كاشى در اصطلاحات گفته است .
امام كاظم عليه السلام
ابن جوزى از شفيق بلخى نقل كردهاست كه : براى كارى در سال 149 عازم حج شدم . در قادسيه كه منزل كردم ، جوانى زيبا و گندمگون ديدم ، لباسى پشمين پوشيده و عبايى بر دوش انداخته و نعلين به پا كردهاست و جداى از مردم نشسته بود . با خودم گفتم از صوفيان است و مىخواهد بار بر مردم باشد . به خدا به سوى او مىروم و او را از كارش ملامت مىكنم .
نزد او رفتم ، او چون مرا ديد كه به وى نزديك مىشوم ، گفت : اى شفيق از بسيارى گمانها پرهيز كن كه برخى گناهاست .
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
« 3 » . با خود گفتم اين جوان بندهى صالح خداست ، نزد او بروم و حلاليت بطلم . كه از نگاهم غيب شد . وقتى وارد واقصة شدم ، همان جوان را ديدم كه مشغول نماز است ، بدنش مىلرزد و اشكش سرازير است . گفتم : بروم و از او عذر خواهى كنم . نمازش را كوتاه كرد و اين آيه را خواند كه : من
هامش
( 1 ) - اسراء ، 81 .
( 2 ) - بقره ، 269 .
( 3 ) - حجرات ، 12 .